طرز ساخت یک تبلیغ نابود کننده؛ هیچ وقت انجامش نده!

این جمله را جایی خوانده ام:

تبلیغ نکردن از تبلیغ بد کردن بهتر است.

همیشه یادت باشد که در تبلیغ نویسی، زمانت بسیار محدود است و در همان ابتدای کار باید یک استراتژی قوی داشته باشی تا مخاطبت در مدت زمان بسیار کم تشنه ی خواندن ادامه ی متن ات شود.

سعی کن تا جایی که می توانی تمامی موارد اضافی را از صفحه حذف کنی. مثل منو، فوتر، سایدبار ها و…

یعنی ما فقط باید یک صفحه ی تبلیغ نویسی شده داشته باشیم.

وجود منو و… در صفحه ی محصول باعث می شود مخاطب به همان اندازه ای که شما آن صفحه را شلوغ کردید، حواسش پرت شود.

در نهایت سادگی صفحه ی محصولت را تبلیغ نویسی کن.

علاوه بر این که نبود این ها باعث تمرکز مخاطب بر محصولتان می شود، باعث ایجاد حس دوستی و صمیمیت بیشتری هم خواهد شد؛ چون از حالت رسمی خارج می شود و بیشتر شبیه به یک نامه ی دوستانه و مهم می ماند.

اولین بخش یک تبلیغ، تیتر یا عنوان هست.

تیتری که مخاطب را تحریض و ترغیب به خرید کند. تیتری که مخاطبت را وادار به خواندن ادامه ی متن کند. یادتان باشد که در زیر تیتر، یک توضیح کوتاه هم داده شود. که همان عنوان فرعی مان است.

دو دوست صمیمی چطور با هم صمیمی شده اند؟ چطور هوای هم را دارند؟…

تو هم در صفحه ی تبلیغ نویسی ات مانندی کسی هستی که می خواهد دوست جدیدی پیدا کند و البته یک دوست خوب و صمیمی.

در همان نگاه اول که نمی گویی بیا با من دوست شو. فلان کار را انجام بده و…

در نگاه اول مسلما صحبت ها و رابطه هایتان در جهت ایجاد یک رابطه ی صمیمی و دوستانه است.

پس تو هم باید به طور تدریجی مخاطبت را تبدیل به مشتری کنی.

دختر و پسری را فرض کن.

اگر از دختری در نگاه اول خوشت بیاید، مستقیما می روی و درخواست ازدواج می دهی؟ مسلما جوابی که می شنوی کاملا منفی است.

این چیزی است که باید بعد از یک آشنایی به او بگویی.

 

خیلی از سایت های بزرگی را دیدم که یک اشتباه بزرگی می کنند.

آن اشتباه این است که مخاطبان، خود آن فرد یا همین مدیر سایت یا همان تولید کننده ی محصول را به خوبی نمی شناسند و علاوه بر آن، افراد جدیدی را هم معرفی می کنند که هرگز اسمشان را نشنیده اند!

 

دکمه ی خرید را همان ابتدای کار قرار ندهید.

با این کارت، یک حس منفی را در مخاطبت ایجاد می کنی. اگر خودت را جای مشتری بگذاری بهتر متوجه این موضوع خواهی شد. کاربر فکر می کند که صرفا می خواهی از او پول بگیری!

چیزی مثل عکس زیر!

 

اطلاعات محصولت یا همان سرفصل های آن را خیلی ساده مانند کتاب های درسی ننویس. اطلاعات محصول را در لابه لای متن ات جای بده.

یا می توانی سر فصل ها را به صورت منظم در بیاوری و با طرز بیانی متفاوت بیان کنی.

 

هیچ وقت از تصاویر استوک استفاده نکن. تصاویری مانند شاتر استوک و…

 

این کار کیفیت کارت را به شدت پایین می آورد و هر چقدر عکسی که به کار می بری طبیعی تر و حقیقی تر باشد خیلی بهتر خواهد بود.

 

حواست به درست نوشتن واژه هایت باشد.

 

من هیچ وقت نمی گویم:

این رو تو صفحه محصولشون به کار نبردن و میدونم اصن هیچ سودی براشون نداره.

مثل من که این مقاله را نوشتم، سعی می کنم از ضمیر اول شخص استفاده کنم تا رابطه ی من با مخاطبم صمیمانه تر باشد. از لحن بیان رسمی استفاده نکن.

شناخت مشتری یا پرسونای مشتری

آیا اطلاعاتی از مخاطبانت داری؟ آیا هیچ می دانی که کاربرانی که قرار است وارد صفحه ی محصولت شوند و تبدیل به مشتری شوند چه ویژگی هایی دارند؟

 

می دانی چند سالشان هست؟ مرد هستند یا زن؟ ثروتمند هستند یا کم درآمد؟ نیاز و مشکل شان چیست؟ محل زندگی شان کجاست؟…

 

هر چقدر اطلاعات بیشتر و بهتری داشته باشی، می توانی تبلیغی بنویسی که مناسب مخاطبانت باشد و این باعث می شود خیلی راحت تر متقاعد به خرید شوند.

اگر بخواهی برای خانواده ات تبلیغ بنویسی، احساس می کنی خیلی راحت تر است. چون خیلی دقیق آن ها را می شناسی و با آن ها زندگی کرده ای.

 

پس تو هم باید به قدر کافی از مخاطبانی که داری اطلاعات داشته باشی.

 

صفحه ای را که تبلیغ نویسی می کنی باید برای مخاطبت نوشته شود نه برای خودت.

برای مخاطبانت هیچ اهمیتی ندارد که چقدر برای تولید محصولت چقدر زحمت کشیده ای. کاری هم به زندگی شخصی ات ندارند. و همان طور که همیشه می گویم، مخاطبت فقط دنبال نتیجه ی محصولت است.

 

یک اشتباه وحشتناک دیگر این است که محصولت را با سایر محصولات مقایسه نکن.

مثلا پروداکتی که در مورد آداب معاشرت است چرا باید با موبایل مقایسه شود؟

به عنوان مثال یک محصول دانلودی که قیمتش 30 هزار تومان است با یک پیتزا مقایسه شود!

فکرش را بکن که می روی از فروشگاهی کیک و کلوچه بر می داری و فروشنده به تو بگوید:

می توانی به جای خریدن این کیک ها، یک مایع ظرفشویی بخری!!!

در آخر یادت باشد که از دکمه ی خرید استفاده کنی!

شاید گفتنش خنده دار باشد ولی دیدم صفحاتی که دکمه ی خرید را یادشان رفته بود.

مثل این می ماند که مشتریان مصمم و مشتاقی داری و می خواهند هر چه زودتر محصولت را بخرند ولی راهی برای آن پیدا نمی کنند!

 

از تو می خواهم حتما نظرت را در مورد این مقاله برایم بنویسی.

سید جاوید حسنی

محبوب ترین فرد هر حوزه ای الزاما با سواد ترین فرد آن حوزه نیست؛ محبوب ترین فرد، کسی است که بیشتر و بهتر دیده شود و تاثیر بگذارد و مسئله ای که هر روز در مجموعه ی تحریض در حال مطالعه و آزمایش است، دقیقا همین است.
سید جاوید حسنی
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگو شرکت کنید؟
نظری بدهید!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *