یکی بود یکی نبود، داستانی بود تا تبلیغی را بنویسد!

طبق تجربه های تبلیغ نویسان دنیا، داستان نویسی در تبلیغ نویسی می تواند

شاهکاری را خلق کند. اگر در حال یادگیری بخش های مختلف تبلیغ نویسی هستی،

به تو پیشنهاد میکنم که دست نگه داری و ابتدا این مقاله ی مهم را بخوانی.

 

چرا داستان بگوییم!؟

ویژگی هایی که یک داستان دارد با قسمت های دیگر یک تبلیغ بسیار متفاوت است.

داستان نویسی برای هر نوع کسب و کاری صدق می کند. فرقی ندارد که کسب و کارت

در فضای مجازی است یا در بازار سنتی.

همانطور که در مقالات قبلی گفتم، بعد از تیترنویسی، داستان نویسی مهم ترین

بخش یک تبلیغ قدرتمند است. به عبارت دیگر اگر این مرحله از کار را بسیار خوب 

انجام داده باشی، می توانم به تو بگویم که کار را تمام کرده ای!

وقتی داستانی واقعی را بیان می کنی با جزئیاتی که در بر دارد، مخاطب را مجاب

می کند تا برای فهم آن، داستانت را در ذهنش به تصویر بکشد. او تمام جزئیات را خود به خود تصویر می کند. همین امر باعث می شود که داستان در ذهنش بنشیند و تا سالیانِ سال ماندگار شود و حتی بعد ها برای دیگران بازگو کند!

انسان ها از بدو تولد با داستان بزرگ شدند و با آن خو گرفتند.

وقتی داستانی را بیان می کنی، کسی تو را در قالب فروشنده نگاه نمی کند. شاید به عنوان یک دوست، همکار یا…

می دانی داستان شکل گیری فروشگاه دیجی کالا چه بود؟

آیا داستان شرکت اپل را شنیده ای که چگونه استیو جابز آن را تاسیس کرد؟

داستان خودت را که مربوط به محصول یا خدماتت می شود بیان کن تا تو هم مثل همین داستان ها مشهور شوی!

داستانی که با تصویر بیان شود تاثیرش چندین برابر بیشتر از یک داستان بدون تصویر است. بخش زیادی از اثر ماندگاری داستان در ذهن مخاطب، تصاویری است که در داستانت به کار می بری.

یادت باشد که از ساده ترین عکس هایی که در موبایل یا کامپیوترت ذخیره کرده ای می توانی میلیون ها تومان پول بسازی.

پیشنهاد من به تو این است که هر روز به هر جایی که می روی، حتی با دوربین موبایلت هم که شده از اطرافت عکس بگیر. فرقی ندارد، می خواهد مکانیکی باشد، کافه باشد، دانشگاه باشد؛ هر عکسی مسلما داستان خودش را دارد، همانطور که هر فردی داستان خودش را دارد.

به این داستان دقت کن:

امروز ساعت 5 صبح از خواب بیدار شدم و آسمان تاریک بود. تلفنم را برداشتم که ناگهان دستم به لبه ی کمد اتاقم خورد و موبایلم با چرخش زیادی محکم به زمین افتاد و قسمت بالای ال سی دی اش شکست. خیلی نگران و مضطرب بودم و فورا به تعمیرات موبایل رفتم و موبایلم را نشانِ یک آقای قدبلندی که در کارش خیلی ماهر بود دادم. تعمیرکار با یک پیچ گوشتی در آنِ واحد ال سی دی را از جا کند و یک ال سی دی نو گذاشت. ناگهان کسی وارد مغازه شد و داد و بیداد به راه انداخت و طلبش را می خواست…

راستش را بخواهی این داستان واقعی نیست. و مسلما تاثیرش از داستان واقعی خیلی کمتر است. و همچنین تاثیرش از داستان واقعی عکس دارد خیلی خیلی کمتر است!

یادت باشد که می توانی با جا به جا کردن تصاویری که داری، می توانی داستانی کاملا متفاوت تعریف کنی. کافی است خودت همین الان امتحانش کنی تا متوجه این موضوع شوی.

خودم برایت مثالی می زنم.

داستان شماره 1:

میلاد به خاطر سهل انگاری ای که داشت، موبایلش از دستش می افته و خرد میشه.

ناراحت و مضطرب یه گوشه ای میشینه و به فکر فرو میره. از این که چرا حواسش رو جمع نکرد و موبایلی به این گرونی رو از دست داد.

 

 

داستان شماره 2:

میلاد انقدر عصبانی بود که نمی توانست خودش را کنترل کند.

و در آخر موبایلش را محکم به زمین زد و نابود شد.

 

داستانت را به اندازه ی کافی بنویس؛ یعنی نه زیاد کشش بده و نه زیاد کوتاه بنویس.

اگر داستانت بلند باشد احتمالا مخاطبت خسته خواهد شد و اگر خیلی کوتاه باشد شاید در نگاه مخاطبت اصلا داستان تلقی نشود.

یک قضیه ی معروفی در داستان نویسی هست که می گوید:

داستانت باید مثل یک دامن کوتاه باشد؛ به قدر مناسبی کوتاه باشد تا باعث جلب توجه شود، و به قدر مناسبی بلند باشد تا تمام جزئیات را پوشش دهد.

سید جاوید حسنی

محبوب ترین فرد هر حوزه ای الزاما با سواد ترین فرد آن حوزه نیست؛ محبوب ترین فرد، کسی است که بیشتر و بهتر دیده شود و تاثیر بگذارد و مسئله ای که هر روز در مجموعه ی تحریض در حال مطالعه و آزمایش است، دقیقا همین است.
سید جاوید حسنی
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگو شرکت کنید؟
نظری بدهید!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *