نوشته‌ها

ترابشریت ایلان ماسک؛ یا مانند گذشتگان پیر می شوی و می میری یا تا 2-3 هزار سالگی جوان می مانی

قرار بود برای انجام یک تست من و دو نفر دیگر به یک جایی برویم که نمی دانم کجا.

احساس می کردم دو تا از همکلاسی های دوران دبیرستان بودند.

با عجله و استرس در شهری سوت و کور حرکت می کردیم.

 

چون که موضوع سر یک مسئله ی مهم و خطرناکی بود که ممکن بود جان مان به خطر بیافتد.

ناگهان در آن هوای ابری، در کنار درِ ورودی یک جایی که نمی دانم کجا بود، شخصی با کت و شلوار و کراوات راه راه را دیدیم، با هم شروع به قدم زدن کردیم.

 

 

آن شخص ایلان ماسک بود.

سلام کردم و او هم گفت سلام. (قطعا ایلان ماسک فارسی حرف نمی زند. گفتم: Hey  و او هم گفت: Hey herkul… نمی دانم منظورش از هرکول چه بود….)

خارق العاده ترین زمان ممکن برای پرسیدن سوالات مهمی در مورد ترابشریت و دیگر پروژه هایش بود که ناگهان از خواب پریدم و به مدت یک هفته دچار سردردی از نوع سردرد خوشه ای شدم.

عجیب بود.

 

نمی دانم چرا درست سر اصل ماجرا خواب مان به پایان می رسد؟

اما یادت باشد تو هیچ وقت اول یک خواب را به خاطر نمیاوری، تو همیشه چشم هایت را باز کردی و خودت را درست وسط چیزی که دارد اتفاق می افتد می بینی.

 

احتمالا ایلان ماسک را می شناسی. تسلا، اسپیس ایکس، سولار سیتی و پروژه های دیگری که دارد دنیا را از این رو به آن رو می کند.

اما یکی از پروژه هایی که ایلان ماسک چند سال پیش شروع کرده بود، الان به پیشرفت زیادی رسیده و قرار است اواخر سال 2020 میلادی از افراد داوطلب برای انجام تست استفاده کند.

 

اما این پروژه دقیقا چیست؟

قطعا درک اینکه انسان هزار سال، دو هزار سال و یا بیشتر جوان و زنده بماند، خیلی سخت است. چون چنین چیزی به جز در داستان پیامبرانی چون نوح اتفاق نیفتاد.

 

بیا کمی عمیق تر به این پروژه ی ایلان ماسک نگاه کنیم.

 

واقعیت از این قرار است که کامپیوتر کوچکی در مغز کار گذاشته می شود.

وظیفه ی اصلی این کامپیوتر این است که مغز را گول می زند و سریع تر از آنچه که فکرش را بکنیم عمل مورد نظرمان را انجام می دهد.

و کاری می کند که حتی سلول های پیر و فرسوده، تازه و سلامت شوند به طوری که به راحتی تا 2-3 هزار سال و یا بیشتر بدن مان جوان بماند و مرگ طبیعی اتفاق نیافتد.

 

در این حالت می توانی هزاران سال با کسی که دوستش داری زندگی کنی.

خیلی راحت تر می توانی به اهدافت در زندگی برسی.

دیگر نیازی نیست برای یادگیری یک مهارت جدید مثل یادگرفتن یک زبان جدید کلی وقت و انرژی بگذاری. از آن جایی که این دستگاه مجهز به وایرلس است، فقط کافی است آن اطلاعات یا مهارت مورد نظرت را به واسطه ی آن دستگاه دانلود بکنی.

 

برای خاموش و روشن کردن چیزی فقط کافی است به آن فکر کنی تا آن دستور اتفاق بیافتد.

به عنوان مثلا برای خاموش و روشن کردن لامپ هوشمند اتاقت کافی است با ذهنت دستور بدهی.

این دستگاه همگام سازی خیلی خوبی با موبایل، ماوس و کیبورد دارد و برای گیمر ها می تواند مزایای زیادی داشته باشه. چون این کامپیوتر مجهز به رم 64 گیگابایتی و پردازنده ی Core i9 است.

 

احتمالا خیلی ها دوست دارند از این دستگاه داشته باشند.

اما یک سوال:

چرا این قدر نسبت به این مسئله هیجان زده شدی؟

چون می دانی وقتی از این دستگاه استفاده می کنی چه اتفاقی برایت می افتد. زندگیت چقدر تحت تاثیر این کامپیوتر قرار می گیرد.

اما مهم تر از همه ی این ها، تمام دیزایر هایت را قلقلک می دهد. (بقا، رهایی از درد، برنده بودن و…)

اگر ایلان ماسک در مورد دستگاه و کارکرد مغز حرف های فوق علمی و تخصصی می زد، نه من به آن گوش می کردم و نه این مقاله به وجود میامد.

نکته ی جالب تر اینکه، این سیستم روی مغز یک میمون نصب شده و به درستی کار می کند.

 

اما مخاطبین این محصول تمام انسان ها هستند که نگاه های کاملا متفاوتی نسبت به این مسئله دارند:

  • افرادی که باور دارند این اختراع می تواند کمک بسیار زیادی به بشر کند و مشتاقانه خواهان استفاده از آن هستند.
  • افرادی هستند که بر این باورند که احتمال دارد آن کامپیوتری که در مغزشان کار گذاشته می شود، توسط سازندگان آن قابل کنترل باشد. طوری که در نهایت حتی تبدیل به موجوات عجیب و غریب مثل یک زامبی شوند.
  • افرادی هستند که می خواهند مانند گذشتگان پیر شوند و مرگ را مانند همیشه تجربه کنند و علاقه ای به استفاده از این محصول ندارند.
  • افرادی هستند که می ترسند بعد از مدتی از تصمیم شان پشیمان شوند؛ چون این کامپیوتر پس از نصب شدن در مغز، قابل برداشتن نیست و برای همیشه در مغز قرار دارد.
  • و…

 

در نتیجه، مخاطب باید تصمیم بسیار مهمی برای ادامه ی زندگی اش بگیرد.

 

نتایجی که از این مسئله می گیریم:

  1. مهم نیست محصول یا خدماتت چقدر با ارزش است، چون تا زمانی که مخاطب علاقه و نیازی به استفاده از محصولت نداشته باشد، آن وقت ارزش معنایی ندارد. همان طور که پی بردی، مخاطبان بسیار زیادی هستند که نسبت به چنین اختراع شگفت انگیزی بی تفاوت هستند چون باور ها و اعتقادات خودشان را نسبت به مرگ دارند و حقیقت ماجرا این است که نفوذ در چنین لایه های عمیقی از مغز مثل باور ها و اعتقادات و تغییر دادن آن کار هر کسی نیست.

 

  1. همیشه افرادی وجود دارند که با وجود اینکه نیاز و علاقه به خرید محصولت دارند، مانع یا موانعی برای خرید کردن دارند که تنها راه مقابله با آن، پوشش دادن این موانع با استفاده از تبلیغ نویسی است.

 

  1. دنیا دائما در حال تغییر و تحول است؛ افرادی که با طبیعت فعلی سازگاری دارند، زنده می مانند؛ در غیر این صورت از بین می روند. این حقیقتی است که بسیاری از افراد آن را قبول نمی کنند و به همین دلیل رو به نابودی هستند.

 

  1. محصول یا خدماتت را فراموش کن، آن آینده و نتیجه ای که مخاطب بدست میاورد را نشان بده، چون چیز دیگری برای هیچ کس اهمیتی ندارد.

 

در زیر همین پست برایم بنویس که حاضری هزاران سال زنده و جوان بمانی یا مرگ را مانند گذشتگان تجربه کنی؟