نوشته‌ها

آیا تو هم مانند همه این اشتباه مضحک را در تبلیغات انجام می دهی؟

یکی از صفحات محصولی را بررسی کردیم که مانند هزاران صفحه محصول دیگر دچار اشتباهات وحشتناک تبلیغ نویسی شده است.

این در حالی است که هزینه ی زیادی بابت تبلیغات می دهند اما ماجرا زمانی تلخ می شود که صفحه محصول شان نتواند مخاطبین را تبدیل به مشتری کند و در نهایت بودجه ی زیادی را از دست می دهند و حتی ممکن است دچار مشکلات روحی و روانی شوند که چرا کسی بابت محصول یا خدمات شان پولی نمی دهد؟

به تو قول می دهم اگر نکات این ویدیو را نادیده بگیری و تبلیغی را مانند دیگران بسازی، 100 درصد دچار آسیب های مالی و روحی خواهی شد.

به همین دلیل پیشنهاد می کنم که به هیچ وجه این ویدیو را از دست ندهی.

 

 

 

در زیر همین پست برایم بنویس که چه چیز های دیگری می تواند این صفحه محصول را بهتر کند و میزان فروش را بالا ببرد؟

ترابشریت ایلان ماسک؛ یا مانند گذشتگان پیر می شوی و می میری یا تا 2-3 هزار سالگی جوان می مانی

قرار بود برای انجام یک تست من و دو نفر دیگر به یک جایی برویم که نمی دانم کجا.

احساس می کردم دو تا از همکلاسی های دوران دبیرستان بودند.

با عجله و استرس در شهری سوت و کور حرکت می کردیم.

 

چون که موضوع سر یک مسئله ی مهم و خطرناکی بود که ممکن بود جان مان به خطر بیافتد.

ناگهان در آن هوای ابری، در کنار درِ ورودی یک جایی که نمی دانم کجا بود، شخصی با کت و شلوار و کراوات راه راه را دیدیم، با هم شروع به قدم زدن کردیم.

 

 

آن شخص ایلان ماسک بود.

سلام کردم و او هم گفت سلام. (قطعا ایلان ماسک فارسی حرف نمی زند. گفتم: Hey  و او هم گفت: Hey herkul… نمی دانم منظورش از هرکول چه بود….)

خارق العاده ترین زمان ممکن برای پرسیدن سوالات مهمی در مورد ترابشریت و دیگر پروژه هایش بود که ناگهان از خواب پریدم و به مدت یک هفته دچار سردردی از نوع سردرد خوشه ای شدم.

عجیب بود.

 

نمی دانم چرا درست سر اصل ماجرا خواب مان به پایان می رسد؟

اما یادت باشد تو هیچ وقت اول یک خواب را به خاطر نمیاوری، تو همیشه چشم هایت را باز کردی و خودت را درست وسط چیزی که دارد اتفاق می افتد می بینی.

 

احتمالا ایلان ماسک را می شناسی. تسلا، اسپیس ایکس، سولار سیتی و پروژه های دیگری که دارد دنیا را از این رو به آن رو می کند.

اما یکی از پروژه هایی که ایلان ماسک چند سال پیش شروع کرده بود، الان به پیشرفت زیادی رسیده و قرار است اواخر سال 2020 میلادی از افراد داوطلب برای انجام تست استفاده کند.

 

اما این پروژه دقیقا چیست؟

قطعا درک اینکه انسان هزار سال، دو هزار سال و یا بیشتر جوان و زنده بماند، خیلی سخت است. چون چنین چیزی به جز در داستان پیامبرانی چون نوح اتفاق نیفتاد.

 

بیا کمی عمیق تر به این پروژه ی ایلان ماسک نگاه کنیم.

 

واقعیت از این قرار است که کامپیوتر کوچکی در مغز کار گذاشته می شود.

وظیفه ی اصلی این کامپیوتر این است که مغز را گول می زند و سریع تر از آنچه که فکرش را بکنیم عمل مورد نظرمان را انجام می دهد.

و کاری می کند که حتی سلول های پیر و فرسوده، تازه و سلامت شوند به طوری که به راحتی تا 2-3 هزار سال و یا بیشتر بدن مان جوان بماند و مرگ طبیعی اتفاق نیافتد.

 

در این حالت می توانی هزاران سال با کسی که دوستش داری زندگی کنی.

خیلی راحت تر می توانی به اهدافت در زندگی برسی.

دیگر نیازی نیست برای یادگیری یک مهارت جدید مثل یادگرفتن یک زبان جدید کلی وقت و انرژی بگذاری. از آن جایی که این دستگاه مجهز به وایرلس است، فقط کافی است آن اطلاعات یا مهارت مورد نظرت را به واسطه ی آن دستگاه دانلود بکنی.

 

برای خاموش و روشن کردن چیزی فقط کافی است به آن فکر کنی تا آن دستور اتفاق بیافتد.

به عنوان مثلا برای خاموش و روشن کردن لامپ هوشمند اتاقت کافی است با ذهنت دستور بدهی.

این دستگاه همگام سازی خیلی خوبی با موبایل، ماوس و کیبورد دارد و برای گیمر ها می تواند مزایای زیادی داشته باشه. چون این کامپیوتر مجهز به رم 64 گیگابایتی و پردازنده ی Core i9 است.

 

احتمالا خیلی ها دوست دارند از این دستگاه داشته باشند.

اما یک سوال:

چرا این قدر نسبت به این مسئله هیجان زده شدی؟

چون می دانی وقتی از این دستگاه استفاده می کنی چه اتفاقی برایت می افتد. زندگیت چقدر تحت تاثیر این کامپیوتر قرار می گیرد.

اما مهم تر از همه ی این ها، تمام دیزایر هایت را قلقلک می دهد. (بقا، رهایی از درد، برنده بودن و…)

اگر ایلان ماسک در مورد دستگاه و کارکرد مغز حرف های فوق علمی و تخصصی می زد، نه من به آن گوش می کردم و نه این مقاله به وجود میامد.

نکته ی جالب تر اینکه، این سیستم روی مغز یک میمون نصب شده و به درستی کار می کند.

 

اما مخاطبین این محصول تمام انسان ها هستند که نگاه های کاملا متفاوتی نسبت به این مسئله دارند:

  • افرادی که باور دارند این اختراع می تواند کمک بسیار زیادی به بشر کند و مشتاقانه خواهان استفاده از آن هستند.
  • افرادی هستند که بر این باورند که احتمال دارد آن کامپیوتری که در مغزشان کار گذاشته می شود، توسط سازندگان آن قابل کنترل باشد. طوری که در نهایت حتی تبدیل به موجوات عجیب و غریب مثل یک زامبی شوند.
  • افرادی هستند که می خواهند مانند گذشتگان پیر شوند و مرگ را مانند همیشه تجربه کنند و علاقه ای به استفاده از این محصول ندارند.
  • افرادی هستند که می ترسند بعد از مدتی از تصمیم شان پشیمان شوند؛ چون این کامپیوتر پس از نصب شدن در مغز، قابل برداشتن نیست و برای همیشه در مغز قرار دارد.
  • و…

 

در نتیجه، مخاطب باید تصمیم بسیار مهمی برای ادامه ی زندگی اش بگیرد.

 

نتایجی که از این مسئله می گیریم:

  1. مهم نیست محصول یا خدماتت چقدر با ارزش است، چون تا زمانی که مخاطب علاقه و نیازی به استفاده از محصولت نداشته باشد، آن وقت ارزش معنایی ندارد. همان طور که پی بردی، مخاطبان بسیار زیادی هستند که نسبت به چنین اختراع شگفت انگیزی بی تفاوت هستند چون باور ها و اعتقادات خودشان را نسبت به مرگ دارند و حقیقت ماجرا این است که نفوذ در چنین لایه های عمیقی از مغز مثل باور ها و اعتقادات و تغییر دادن آن کار هر کسی نیست.

 

  1. همیشه افرادی وجود دارند که با وجود اینکه نیاز و علاقه به خرید محصولت دارند، مانع یا موانعی برای خرید کردن دارند که تنها راه مقابله با آن، پوشش دادن این موانع با استفاده از تبلیغ نویسی است.

 

  1. دنیا دائما در حال تغییر و تحول است؛ افرادی که با طبیعت فعلی سازگاری دارند، زنده می مانند؛ در غیر این صورت از بین می روند. این حقیقتی است که بسیاری از افراد آن را قبول نمی کنند و به همین دلیل رو به نابودی هستند.

 

  1. محصول یا خدماتت را فراموش کن، آن آینده و نتیجه ای که مخاطب بدست میاورد را نشان بده، چون چیز دیگری برای هیچ کس اهمیتی ندارد.

 

در زیر همین پست برایم بنویس که حاضری هزاران سال زنده و جوان بمانی یا مرگ را مانند گذشتگان تجربه کنی؟

چرا جایگاه و درآمد بسیاری از وکلا در ایران پایین آمده است؟

– سلام. ببخشید شما وکیل هستید؟

– بله.

– ببخشید من جلسه دادرسی دارم بی زحمت برایم لایحه می نویسید؟

 

این دیالوگی است که هر وکیلی حداقل یک بار هم که شده آن را تجربه کرده است.

به پروسه ی وکیل شدن یک فرد کاری نداریم که بعد از گرفتن مدرک دانشگاهی باید در آزمون عجیب وکالت قبول شود.

سهمیه ها را کنار بزند.

نکند به خاطر یک سوال غلط در مدنی، قبول نشود.

نکند امسال ظرفیت ها را کمتر کنند.

نکند یهو قوانین تغییر کند.

و شش ماه بعد می بیند هر چه خوانده فراموش کرده است…

این ها همان استرس ها و فشار های آزمون وکالت است.

شخصی می گفت: در این چند سالی که برای آزمون وکالت می خواندم، یک سالش را به خاطر دیر رسیدن اتوبوس به محل آزمون از دست داده ام.

برای من که تصورش هم دلهره آور است…

بگذریم. اما این چیزی نیست که در این مقاله در موردش صحبت کنیم.

 

سوال این است: چرا بسیاری از وکلا و مخصوصا وکلای جوان درآمد و جایگاه مناسبی ندارند؟

 

جواب واضح است. چون پرونده ای ندارند یا تعدادشان کم است.

و اما ماجرا در اینجا جالب تر می شود.

اگر از آن ها بپرسی که چرا پرونده ای نداری یا حق الوکاله اش خیلی ناچیز است یا هر سوال شبیه به آن، احتمالا جوابش یکی از این هاست:

  • هنوز کسی مرا نشناخته است و به تدریج شناخته می شوم.
  • در شهری هستم که وضعیت همین است.
  • در دیوار و شیپور تبلیغ می کنم اما چنگی به دل نزده است.
  • سایتی راه اندازی کردم اما تغییری حاصل نشده است.
  • روابط است که میزان موفقیت در این کار را تعیین می کند و متاسفانه شخص آشنایی در این زمینه وجود ندارد تا با او همکاری کنم.

واقعیت این است زمانی که می شنوم یا می بینم که وکلا و مخصوصا وکلای درجه یک کلان شهر هایی مثل تهران و… در شیپور تبلیغ می کنند، مغزم از چند قسمت ترک می گیرد.

البته به این معنی نیست که شیپور سایت بی کیفیتی است.

مردم ایران خیلی از خرید و فروش های شان را مدیون شیپور، دیوار و… هستند.

واقعیت این است که تبلیغ در چنین مکان هایی در جایگاه و شأن یک وکیل نیست.

احتمالا خیلی از افراد ممکن است بگویند چه شأنی؟

مگر شأن وکلا از بقیه ی آدم ها بیشتر است؟

واقعیتش من هم چیزی از این شأن سر در نیاوردم.

بحث سر این است که وکلای ایران این قدر به شأن و منزلت کاری خود اهمیت می دهند، چطور استراتژی فروش مزحکی را دنبال می کنند؟

 

اما قسمت طنز ماجرا اینجاست: تبلیغات در ایران برای وکلا ممنوع است اما وکلا تبلیغ می کنند.

موضوع ممنوعیت تبلیغات برای وکلا در کشور های مختلفی دیده می شود که وارد مباحث حاشیه ای نمی شویم.

استراتژی تبلیغات نه تنها برای وکلا، بلکه برای هر کسب و کاری از یک الگو پیروی می کند.

از یک ساندویچ 5 هزار تومانی گرفته تا یک خانه ی 100 میلیارد تومانی در زعفرانیه.

 

دلیل اینکه رستورانی جمع می شود، یا وکیلی بیکار می شود تنها به یک چیز نیاز دارد تا دوباره به حالت ایده آل اش برگردد:

صف طولانی از مشتریان

 

این همان چیزی است که یک بیزینس را می سازد.

 

در عرض چند ثانیه می توانی سایت ها و صفحات بی شماری از وکلا را پیدا کنی که همه ی آن ها یک حرف تکراری را می زنند.

 

{نام و نام خانوادگی} وکیل پایه یک دادگستری {شماره پروانه 0123456789} قبول پرونده در کلیه ی دعاوی حقوقی کیفری،خانواده، ثبتی، ……

اگر امیدی به رسیدن به حق و حقوق خود ندارید، وکلای مجرب ما می توانند انواع پرونده های حقوقی شما را در کوتاه ترین زمان به انجام برسانند.

 

 

حالا به چند تصویر از وکلای خارجی نگاه می کنیم.

 

 

آسیب دیدی؟

به یک وکیل نیاز داری با ….

 

 

اگر شرکت بیمه طرف شما نیست، ما هستیم.

بگذار برایت بجنگیم.

 

 

زندگی واقعی…

پاسخ های واقعی.

 

 

این سناریو را تصور کن:

آقای ایکس به دنبال وکیلی می گردد تا پرونده اش را به او بسپارد. آقای ایکس کل زندگی و آینده اش به موفقیت این پرونده وابسته است.

به هر جا که قدم می گذارد همه یک حرف را می زنند و از اینکه به صورت رندوم یا تصادفی یک نفر را انتخاب کند می ترسد.

اما تو با چند تکنیک تبلیغ نویسی می توانی تبدیل به تنها انتخاب او شوی. حتی اگر هزاران وکیل با سابقه تر و با تجربه تر از تو وجود داشته باشد.

 

داستان موکل: تکنیکی که یک شبه تو را از صدها وکیل با سابقه تر جلو می زند.

پس از پیروزی در یک پرونده، یکی از مهم ترین کار هایی که باید انجام دهی این است که نظر موکل ات را دریافت کنی.

احتمالا کلی تشکر و قدردانی خواهد کرد. از خوبی ها و ویژگی های منحصر به فردت خواهد گفت.

کافی است این نظرات را به صورت متن، صوت یا ویدئو در سایتت قرار دهی تا ببینی چطور برایت معجزه می کند.

مخاطب وقتی چنین نظراتی را می بیند، می شنود یا می خواند ناخودآگاه خودش را جای آن فردی که مشکلش حل شد می گذارد.

زمانی که ببیند افراد زیادی از خدماتت خوشحال و راضی هستند، از ته دلش می خواهد جای یکی از آن افراد باشد.

به همین دلیل حاضر است با تو کار کند.

این همان چیزی است که هنوز چنین چیزی را در سایت وکلای ایرانی ندیدم.

 

این لینک را ببین:

https://www.gabrielsonlaw.com/testimonials/

testimonials به معنای گواهی، رضایت نامه ها و اعتبارات می باشد.

ببینید چطور این وکیل در صفحه ی testimonials از نظر افراد راضی استفاده کرده است.

 

استدلال دقیق و منطقی: نیمکره ی احساسی مغزش را درگیر می کند.

روند پرونده باید طوری توضیح داده شود که مخاطب هم اعتماد کند و هم از لحاظ احساسی متقاعد شود.

طوری نباشد که 0 تا 100 پرونده را به رایگان برایش تعریف کنی تا دیگر نیازی به تو نباشد و طوری هم نباشد که خیلی کلی و مبهم باشد.

مانند عقابی که با قدرت و آرامش از بالا به زمین نگاه می کند.

واقعیت جالبی که وجود دارد این است که با وجود اینکه مخاطب کاملا یک شخص منطقی و پخته است باز هم با احساس خود تصمیم می گیرد و این چیزی است که بار ها از لحاظ علمی اثبات شده است.

سیستم مغزی انسان طوری است که اطلاعات ابتدا وارد نیمکره ی منطقی اش می شود و سپس با انجام فیلتر هایی وارد نیمکره ی احساسی اش می شود.

پس چه بخواهی چه نخواهی این احساس مخاطب است که تعیین می کند با تو کار کند یا خیر.

 

 

جمله ای که همیشه در مقالات و دوره هایم می گویم این است که:

خودت را فراموش کن.

مخاطب دو چیز مهم دارد:

  1. درد
  2. آرزو

هر چقدر اطلاعات بیشتر و دقیق تری از درد، مشکل، آرزو ها و اهداف مخاطب داشته باشی، خیلی راحت تر می توانی او را به سمت خودت بکشانی.

دقیقا مانند این می ماند که می خواهی یکی از اعضای خانواده ات را نسبت به چیزی ترغیب و متقاعد کنی.

قطعا خیلی راحت تر از فردی است که هیچ شناختی از او نداشته باشی.

 

تمرکز بر روی سایت به جای اینستاگرام: شخصیت و درآمد بیزینس از سایت شکل می گیرد.

از آنجایی که مخاطبین حوزه ی حقوقی عموما افراد بزرگ سال، پخته و منطقی تر هستند، فعالیت صرف در شبکه های اجتماعی اشتباه است.

برای اینکه مخاطبین هدفمندی را وارد کسب و کارمان کنیم نیاز است سایت داشته باشیم.

به هیچ وجه نیازی نیست بابت طراحی سایت هزینه کنید.

کافی است سایتی با صفحات ساده و مینیمال داشته باشیم تا کلمات به خوبی دیده شوند.

 

 

یک سوال از افرادی که تازه با من آشنا شدند می پرسم.

من با استفاده از تبلیغ نویسی و تکنیک هایی از بازاریابی عصبی کمک می کنم که تو را از یک وکیل ناشناخته تبدیل به یک وکیل مشهور در ایران کنم.

آیا باور می کنی؟

مسلما خیر.

چرا تا زمانی که اثباتش نکردم باید چنین چیزی را باور کنی؟

تا زمانی که شناخت درستی از من و کسب و کارم نداشته باشی، نه اعتمادی داری و نه علاقه ای برای کار کردن با همدیگر.

چون پیش خودت می گویی من هم مثل بقیه وعده های توخالی می دهم و فرقی با بقیه ندارم.

و این همان چیزی است که تفاوت تو با بقیه را مشخص می کند؛ یعنی اثبات ادعایت.

و برای اینکه ادعا هایت را اثبات کنی باید با مخاطب در ارتباط باشی و به همین دلیل نیاز به سایت داری.

چون هیچ یک از شبکه های اجتماعی مثل اینستاگرام و… امکانات کافی برای چنین کار هایی را ندارند.

و این همان چیزی است که در دوره ی رایگان افکت در مورد آن صحبت کردیم و به واسطه ی آن قبل از شرکت در دوره، ایمیل مخاطب را دریافت می کنیم.

 

 

پیش نمایشی از دوره:

 

 

بر می گردیم به این دیالوگ معروف:

– سلام. ببخشید شما وکیل هستید؟

– بله.

– ببخشید من جلسه دادرسی دارم بی زحمت برایم لایحه می نویسید؟

 

حرکت احمقانه این است که این کار را برای آن نفر انجام بدهی و حرکت حرفه ای آن است که این کار را برای چندصد نفر انجام بدهی.

حتما از این جمله تعجب کردی.

اما درست شنیدی.

استراتژی یک کمپین قدرتمند این است که به مخاطبت کمک کنی.

در این صورت هیچ شخصی از طرف کانون وکلا نمی تواند به تو بگوید که چرا تبلیغات می کنی؟

چون تو در اینجا کسی هستی که به دیگران کمک می کنی.

نه اینکه با عباراتی مانند طلاق فوری 100 درصد تضمینی دیده شوی.

اگر می خواهی مخاطب سرد و غریبه را تبدیل به مشتری تمام عیار کنی، باید در چند مرحله و در مدت زمان مشخص و مناسبی به او کمک کنی تا خودش پیشنهاد همکاری با تو را بدهد.

به جای اینکه در این بازار پر از رقابت شکارچی باشی، شکار باش.

شکار بودن تنها نیاز به استراتژی درستی دارد.

 

واقعیت این است که فضای آنلاین جای عجیب و غریبی نیست و تفاوتی با دنیای واقعی ندارد.

ابزار هایی مثل طراحی سایت، سئو، شبکه های اجتماعی و… صرفا بابت بیشتر و بهتر دیده شدن است.

و سوال مهم اینجاست که چه چیزی باید بیشتر و بهتر دیده شود؟

 

کلمات

 

در نهایت، میزان درآمد بیزینس ات به میزان قدرت کلماتت منتهی می شود؛ چون کلمات هستند که می فروشند.

دیزایر هایی که از دوران دایناسور ها تا کنون وجود داشته و ذهن انسان در مقابل آن کنترلی نخواهد داشت

یک روز در کلاس درس زیست شناسی نشسته بودیم و معلم در حال درس دادن بحث موجودات میلیون ها سال پیش مثل خزندگان و دایناسور ها بود.

معلم در حال نوشتن زمان بندی سال های زندگی موجودات بود که ناگهان کلاس درس تبدیل شد به صدای غرش بلند و شدید حیوانات و به محض اینکه معلم سرش را از تخته سیاه بر می گرداند، چند نفر شروع می کردند به پرسیدن سوال های علمی و نجومی تخصصی.

من و چند نفر دیگر که در قسمت جلویی کلاس نشسته بودیم، مات و مبهوت شده بودیم.

مسلما این اتفاقات خنده دار مثل هر چیز دیگری منبعی هم دارد که کمی گذشته تر نیز با او همکلاس بودم و جالب تر اینکه دقیقا در کنار دست من می نشست.

10 دقیقه مانده بود به شروع کلاس زبان انگلیسی که این دوست محترم شروع کرد به مزاح و تقلید رفتار این معلم. به شدت می خندیدیم و فکر می کردیم که بهتر است که همین طور از خنده اشک بریزیم و خودمان را تخلیه کنیم تا کلاس خوبی را شروع کنیم.

اما ماجرای این داستان جور دیگری رقم خورد.

معلم وارد کلاس شد.

طبق عادت همیشگی حین برپا بودن چند ثانیه به دانش آموزان نگاه می کرد.

دقیقا به یاد چند لحظه ی پیش می افتادم.

از اینجا به بعد تبدیل به نارنجکی شدیم که هر لحظه ممکن بود در کلاس ساکتی که فقط صدای معلم و مهتابی شنیده می شد، منفجر شود.

در یک کلاس حدودا یک ساعته، هر ثانیه خودمان را کنترل می کردیم تا اینکه کلاس تمام شد و به دلیل موفقیت و تحمل بسیار زیاد، تاریخ این روز را به یاد دارم و محض اینکه به آن فکر می کنم از ته دل می خندم.

 

سوالی که مطرح می شود این است که آیا در برابر نکات به شدت خنده دار می توان از درون مقاومت کرد؟

جواب همه ی افراد، خیر است.

نمی توان از درون مقاومت کرد اما می توان آشکارش نکرد.

 

در این مقاله نیاز است که به 500 میلیون سال پیش برگردیم.

 

 

 

این حیوانات همان دیزایر هایی دارند که انسان ها امروز دارند و اگر به تصویر مغزشان نگاه کنی متوجه می شوی که این قسمت در قسمت درونی تر مغز ما انسان ها وجود دارد.

 

 

جالب است بدانی که این قسمت از مغز فقط در زمان حال زندگی می کند و هیچ درکی از گذشته و آینده ندارد.

واضح تر بخواهی بدانی، Reptilian Brain مغزی است که کاملا غریزی است و هیچ درکی از منطق ندارد و آگاهی و هوشیاری صفر است.

منظور از اینکه هوشیاری اش صفر است به این معناست که قابل کنترل نیست. یعنی عوامل خودکار بدن انسان مثل دستگاه گوارش و فشار خون به همین قسمت غریزی مغز وابسته است.

 

8 دیزایر اصلی انسان که در این مقاله بررسی می شود، طوری است که کنترلی در مقابل آن وجود ندارد اما هیچ کس خیلی راحت و واضح در مورد آن با تو صحبت نمی کند.

 

دیزایر اول: بقا

 

 

 

اگر یک بمب اتمی در شهر کار گذاشته شود که با منفجر شدنش کل شهر با خاک یکسان می شود، هر کاری خواهیم کرد تا این بمب خنثی شود و اگر هم خنثی شدنی نباشد، مجبوریم آن را در دریایی به دور از شهر بیاندازیم.

 

 

اگر بتمن برای نجات مردم گاتهام از این بمب دست به عمل نمی زد، کل شهر نابود می شد.

 

 

اگر بتمن برای انجام این کار درخواست 100.000.000.000 دلار پول می کرد بدون شک به خواسته اش می رسید.

 

هنگامی که شخصی دچار بیماری شود طوری که اگر دارویی که پزشک تجویز می کند را مصرف نکند، صد در صد می میرد، فرد حاضر است کل دارایی اش را بدهد تا زنده بماند.

در این حالت به هیچ چیزی جز زنده ماندن فکر نمی کند.

به عنوان مثال هوای شهر آلوده شود و گاز های سمی وجود داشته باشد که سیستم ایمنی فرد را سریعا از کار می اندازد. اگر ماسک مخصوصی وجود داشته باشد که فرد را از این گاز سمی حفظ کند، فرد حاضر است مبلغ زیادی را بپردازد تا این اتفاق تلخ برایش رقم نخورد.

 

بقا صرفا مربوط به جان انسان نیست بلکه می تواند به مسائل مالی و… نیز مربوط شود.

دیزایر بقا دیزایر ساده ای است که برای هر کسی واضح و قابل درک است.

 

 

دیزایر دوم: غذا ها و نوشیدنی ها

زمانی که وارد سوپرمارکتی می شوی و نوشیدنی هایی با طعم های مختلف با برند های گوناگون و با سایز های متفاوت می بینی، خیلی دقیق بررسی می کنی که کدام طعم و کدام برند بهتر از دیگری است.

یا زمانی که منوی رستوران را باز می کنی با انواع غذا ها مواجه می شوی.

زمانی که گرسنه در خیابان هستی و یک رستوران خیلی خوب رو به رویت قرار دارد، به فکر خوردن غذای مورد علاقه ات می افتی. ممکن است زمانی که مشغول خوردن آن غذای خوشمزه می شوی، با خودت بگویی مثل آن چیزی که مادرم درست می کند خوشمزه نیست.

شخصی که در میان خوشمزه ترین نوشیدنی های دنیا، آب را به سایر نوشیدنی ها ترجیح می دهد.

شخصی که نوشیدنی بدون الکل اما بدمزه را به خوردن نوشیدنی الکل دار اما خوشمزه ترجیح می دهد.

مسئله ی مهم این است که انسان به محض اینکه احساس تشنگی یا گرسنگی می کند، ناخودآگاه به دنبال رفع نیازش می رود.

 

دیزایر سوم: رها شدن از ترس، درد و رنجش

با چند مثال این دیزایر را توضیح خواهم داد:

  • فردی که کامپیوتر یا لپ تاپش پر از فایل های هرز و ویروسی است و با مشکل هنگ و کندی سرعت نیز مواجه می شود، سراغ نصب کردن آنتی ویروس می رود تا از این مشکل رها شود.
  • شخصی که مجبور است شب را در روشنایی بخوابد و نور لامپ آزارش می دهد و نمی تواند بخوابد، می تواند با یک چشم بند این مشکل را حل کند.
  • شخصی که قصد عمل زیبایی دارد، قطعا از چهره ی فعلی اش راضی نیست و همین باعث می شود که در جمع اعتماد به نفس نداشته باشد یا هر دلیل دیگری که باعث آزارش می شود، او را مجبور به عمل زیبایی می کند.
  • هر فردی که زبان دومش انگلیسی است، فرقی ندارد در سطح مقدماتی است یا پیشرفته، در نوشتن می تواند اشتباهات کوچک یا بزرگی داشته باشد. برای رهایی از این مشکل می تواند از نرم افزار های ویراستار مثل Grammarly استفاده کند تا مشکلش حل شود.
  • افراد معروفی که بادیگارد استخدام می کنند برای رهایی از ترس آسیب دیدن این کار را انجام می دهند. (البته این مورد برای همه ی افراد صادق نیست. بعضی از افراد به خاطر دارندگی و برازندگی بادیگارد می گیرند.)

 

دیزایر چهارم: رابطه ی جنسی

دیزایر های قبلی ساده و واضح بودند اما از اینجا به بعد دیزایر ها کمی پیچیده تر می شوند.

بخشی از خرید ها و هزینه هایی که فرد پرداخت می کند بر اساس همین دیزایر انجام می شود.

به عنوان مثال اگر به زمینه ی کاری اکثر افرادی که در کلاس های سخنرانی و فن بیان شرکت می کنند نگاه کنیم، متوجه می شویم که هیچ وقت قرار نیست در جمع یا همایشی سخنرانی کنند بلکه می خواهند شخص موردنظر شان را در جمع تحت تاثیر قرار دهند.

حالت اول: فرد می خواهد جنس مخالفی را تحت تاثیر قرار دهد تا به هدف مورد نظرش که ایجاد ارتباط است، برسد.

حالت دوم: فرد می خواهد شخصی را که مربوط به کسب و کارش است را تحت تاثیر قرار دهد تا در زمینه ی کاری اش پیشرفت کند که در این صورت به دیزایر دیگری ربط پیدا می کند.

 

فیلم من قبل از تو Me Before You داستان مردی را روایت می کند که بعد از یک تصادف توانایی حرکتی اش را از دست می دهد.

در ادامه، داستان عاشقانه ای روایت می شود که پایان متفاوتی رقم می خورد.

 

دیزایر پنجم: رشد و ارتقا

  • راننده ای که پژو 206 را به سراتو ارتقا می دهد، یعنی می خواهد یک ورژن بالاتر از ماشین فعلی اش را سوار شود.
  • گیمری که بعد از مدتی به فکر تقویت و ارتقای گرافیک سیستم خود می افتد، در این دیزایر جای می گیرد.
  • ماهیت کتاب های انگیزشی و موفقیت بر اساس همین دیزایر نوشته اند که رویایی از یک ورژن بهتر را به او می فروشند.

اما برندی که صرفا روی دیزایر رشد و ارتقا تمرکز می کند نمی تواند به برند گران قیمت تبدیل شود.

به عنوان مثال خودروی بوگاتی اگر صرفا به فکر رشد و ارتقای خودرو هایش بود دیگر چنین خودرو هایی با قیمت نجومی تولید نمی کرد.

دیزایر هایی مثل “برنده بودن” نیز در خودرو های بوگاتی نقش دارند.

 

دیزایر ششم: برنده بودن

دیزایر برنده بودن بستگی به محیط فرد دارد.

به عنوان مثال زبان آموزی که در سطح پیشرفته قرار دارد، وقتی در کلاس مقدماتی می نشیند مسلما برنده حساب می شود.

اما همان فرد وقتی در کلاس فوق پیشرفته یا نیتیو می نشیند این دیزایر کلا از بین می رود.

سال های گذشته گوشی اپل به ندرت در دست افراد دیده می شد که دیزایر برنده بودن را به همراه داشت اما در حال حاضر این دیزایر دیگر دیزایر برنده نیست چون این گوشی را اکثر افراد در دست دارند که در این صورت مربوط به دیزایر دیگری می شود که در ادامه به آن می رسیم.

 

دیزایر هفتم: مواظبت از افراد یا اشیایی که دوست شان داریم

این افراد یا اشیا می تواند هر چیزی باشد.

می تواند یک شخص باشد.

می تواند عروسک دختربچه ای باشد که شب ها برایش لالایی می خواند.

می تواند یک حیوان خانگی باشد که اگر مشکلی برایش به وجود بیاید، فورا سراغ دامپزشک می روی تا مشکلش حل شود.

می تواند گلی باشد که هر روز به آن آب می دهی.

می تواند کادویی باشد که برای کسی گرفته ای.

وقتی چیزی را به رایگان و بدون هیچ چشم داشتی به کسی می دهی، این می تواند در چند حالت بررسی شود.

حالت اول: اگر فرد رئیس ات باشد قطعا می خواهی نظرش را جلب کنی تا پیشرفتی در کارت ایجاد کنی که مربوط می شود به دیزایر رشد و ارتقا.

حالت دوم: وقتی می خواهی جنس مخالفی را تحت تاثیر قرار دهی می تواند به دیزایر رابطه ی جنسی ربط

پیدا کند. البته اگر آن شخص واقعا برایت اهمیت داشته باشد می تواند به دیزایر مواظبت از افراد نیاز مربوط شود.

در نتیجه دیزایر ها بستگی به فکر فرد دارد که هدف اصلی او از انجام آن عمل چیست.

 

دیزایر هشتم: تایید اجتماعی

تا به حال قاضی یا وکیلی را دیدی که با تیشرت و شلوار جین در محل کارشان باشند؟

مسلما خیر.

چون جامعه چنین چیزی را نمی پسندد.

اگر دو رستوران دقیقا در کنار یکدیگر باشند به طوری که یک رستوران تمام صندلی هایش خالی است اما رستوران دیگر تمام صندلی هایش پر است، در این حالت مردم رستورانی که صندلی هایش پر است را انتخاب می کنند.

 

نکته ی مهم اینجاست که هر چقدر دیزایر های بیشتری را پوشش دهی فروش بیشتری خواهی داشت.

و یا می توانی روی یک دیزایر مشخص تمرکز زیادی کنی.

فروش بسیار آسان خواهد بود، زمانی که پرده ی سوم ذهن (مغز قدیم یا همان درونی ترین بخش مغز) مخاطبت را بشکافی.

سوالات فاجعه باری که مکالمه ی تو با مخاطب را به زیر صفر می کشاند

بدون هیچ مقدمه ای، سوالات احمقانه ای که می تواند ارتباط تو با مشتری را خراب کند بررسی می کنیم.

البته پرسیدن چنین سوالاتی به ظاهر مودبانه و اثربخش است اما در درونش زهری دارد تا به محض پرسیده شدن، در مغز مخاطب پاشیده شود.

 

سوال احمقانه ی اول: چطور می توانم کمک تان کنم؟

فرض کن وارد فروشگاهی می شوی و فروشنده به سمتت میاید و می پرسد: چطور می توانم کمک تان کنم؟

و تو هم مثل بقیه ی افراد می گویی فقط دارم نگاهی می اندازم. نیازی به کمک ندارم.

این جواب تبدیل به یک پاسخ ناخودآگاه شده است.

مشتری به طور خودکار این جواب را به فروشنده می دهد و رشته ی ارتباطی از همان ابتدا پاره می شود.

 

سوال احمقانه ی دوم: یک دقیقه وقت داری؟

چرا فقط یک دقیقه وقت می خواهی؟

هیچ کسی نمی تواند در یک دقیقه فروش ایجاد کند.

این سوال غیر مستقیم می گوید که وقت تو و یا مشتری ارزشمند نیست.

این سوال نتیجه اش این است که نشان دهد تو یک فرد دروغگویی.

این سوال کل اعتبارت را به خاک و خون می کشد.

احتمالا می پرسی که چه سوالی را جایگزین کنم؟

این سوال:

 

“زمان مناسبی برای صحبت هست؟”

 

سوال احمقانه ی سوم: بد موقعی مزاحم شدم؟

جوابی که نمی شنوی اما مشتری ناخودآگاه در ذهنش به تو می گوید:

آره، بد موقعی مزاحم شدی. نمی خوام صحبت کنم.

 

با این سوال از همان ابتدا خودت را شکست خورده نشان می دهی.

جایگزین مناسب هم مثل سوال قبل می تواند این باشد:

 

“زمان مناسبی برای صحبت هست؟”

 

مخاطب نیز جواب می دهد: بله، زمان خوبی است…

 

سوال احمقانه ی چهارم: چطور این معامله را قبول نمی کنی؟ / چرا محصولم را نمی خواهی؟

زهر این سوال به سرعت در مغز مخاطب تزریق می شود و جوابی کاملا منفی خواهد داد.

هیچ وقت نمی شود با زور و اجبار چیزی را به کسی فروخت.

این مسئله فقط در بحث فروش اتفاق نمی افتد.

پسری که مشمول خدمت سربازی است، اگر او را وادار کنیم که به سربازی برود، حتما گارد خواهد گرفت.

اگر به بچه ای بگوییم درس بخوان، فاز منفی به او می دهیم و از درس خواندن طفره می رود.

پرسیدن این نوع سوالی نشان می دهد که شرایط معامله با مخاطب را نداری.

واضح است که دقیقا نمی دانی مشکل مخاطبت چیست.

یادت باشد، وقتی چیزی می گویی به معنای چیزی است. اما زمانی که مخاطب چیزی می گوید، به معنای همه چیز است.

واقعیت این است که مخاطب باید محصول یا خدماتت را خودش به خودش بفروشد.

بگذار خودش به نتیجه برسد و تصمیم نهایی را بگیرد.

اما اگر بخواهی خیلی راحت با پرسیدن چنین سوالاتی مشتریان ایده آل زیادی را رد کنی، وارد باتلاق ترسناک افسردگی می شوی.

 

سوال احمقانه ی پنجم: می خواهی مدتی در این مورد فکر کنی؟

پاسخ مشتری واضح است: بله می خواهم بیشتر فکر کنم.

و سپس می گوید: قصد خرید محصول یا خدماتت را ندارم.

به تاخیر انداختن مکالمه هیچ تفاوتی با پایان دادن آن ندارد.

در این قسمت نیز داریم به مخاطب فشار می آوریم که نتیجه ای جز از دست دادنش نخواهد داشت.

اگر در آخر مکالمه، مخاطب نیاز به فکر کردن داشت می توانی دلیلش را بپرسی و جوابی که می دهد بسیار مهم است.

سوال واقعا احمقانه ی ششم: می خواهی پروپوزال (طرح یا مراحل کار) بدهم؟

دادن پروپوزال به مخاطب تنها اتلاف وقت است.

شاید این اتفاق برایت افتاده باشد که مخاطب از نحوه ی کارت اطلاعات بخواهد. نمونه کار، روش اجرای کار، مواد لازم برای رسیدن به هدف و… نیازی به گفتن ندارد.

یا حتی ممکن است خودت بخواهی نحوه ی کارت را مو به مو به مخاطبت توضیح دهی که کاملا اشتباه است.

در حقیقت پروپوزال ابزاری برای فروش نیست.

 

سوال احمقانه ی هفتم: بهترین فروشنده ای که تا کنون با تو صحبت کرد چه کسی است؟

از خودت سوال کن که این سوال چه کمکی به تو می کند؟ چه اطلاعاتی از مخاطب به تو می دهد؟

منظور تو از این حرف این است که من بهترین فردی هستم که تا به حال ارتباط داشتی؟

مسئله ی مهم تر این است که تو هر کسی هم که باشی بهترین فرد آن حوزه نیستی.

اگر هم فرض را بر این بگیریم که شماره یک آن حوزه باشی، هیچ لزومی ندارد که چنین جمله ای را بگویی.

بحث سر این است که مشکل مخاطب را حل کنی.

یاد دکتر ناصر کاتوزیان افتادم. پدر علم حقوق.

 

 

تنها چیزی که برایش اهمیت داشت رسیدگی به پرونده ی موکلش بود نه چیز دیگر.

 

سوال احمقانه ی هشتم: می توانم ایمیلی برایت بفرستم؟

چه اتفاقی می افتد اگر نتوانی از طریق مکالمه ی تلفنی یا رو در رو معامله را با موفقیت به پایان برسانی؟

فروش باید در همان مکالمه ی تلفنی و یا رو در رو اتفاق بیافتد.

نسبت به آنچه که انجام می دهی باور داشته باش.

 

سوال احمقانه ی نهم، احمقانه ترین سوال: آیا امروز می خواهی بخری؟ / چرا امروز نمیخری؟

 

جواب: نه… نه… نه… به فکر خرید نیستم…

 

چنین سوالاتی را هرگز نپرس. نتیجه اش چیزی جز واکنش منفی نیست.

این نوع سوال احساس خوبی برای هدایت شدن به سمت خرید ایجاد نمی کند.

یادت باشد، مردم از فروخته شدن متنفرند اما در عین حال عاشق خرید کردن هستند.

جایگزین مناسب چیست؟

می توانی چنین جملاتی را بپرسی:

  • مرحله ی بعدی چیست؟
  • خب حالا می خوای چیکار کنیم؟
  • از اینجا باید به کجا بریم؟

جواب مخاطب ساده و واضح است:

  • می خوام بخرمش…
  • بریم انجامش بدیم…
  • بریم جلوتر…

 

قرار نیست کسی محصول یا خدماتت را بخرد.

قرار است به مخاطب راه حلی بدهی تا از شرایط کنونی به شرایط ایده آلش برسد.

و برای رسیدن به شرایط ایده آل، محصول یا خدماتت را خودش به خودش می فروشد.

قرار نیست خشمگین شوی یا مخاطب را وادار به خرید کنی.

فرضا اگر ما صاحب داروخانه باشیم و پزشک را کلوزر یا فروشنده ی حرفه ای در نظر بگیریم خیلی راحت متوجه این موضوع می شویم.

بیمار برای رهایی از درد و رنجش نیاز به دارو هایی دارد که پزشک برایش تجویز کرده است.

پزشک تنها با چند سوال هوشمندانه به درد و مرض بیمار پی می برد و دقیقا همان نسخه ای را می نویسد که او را به شرایط ایده آلش می رساند.

 

در این صورت هزینه ی بالای محصول یا خدماتت به واسطه ی ارزشی که برای مخاطبت ایجاد می کند، در ذهن مخاطب خنثی می شود.

پس اگر می دانی محصول یا خدماتت برای مخاطبت بهترین انتخاب است هیچ ترسی از دادن قیمت بالا نداشته باش.

 

اگر نیم نگاهی به داستان جوردن بلفورت در فیلم گرگ های وال استریت بیاندازی متوجه قدرت تکنیک های فروش در دنیای کلوزینگ خواهی شد.

 

 

این فیلم داستان واقعی جوردن بلفورت را از زمان قدرت گرفتن به عنوان دلال سهام تا به سقوط کشاندنش روایت می کند.

 

“نکته: منظور از کلوزینگ، پرسیدن سوال درست از مخاطب درست در زمان درست است.”

 

متاسفانه در بحث فروش، فروشنده قدرت زیادی در مقابل مخاطب ندارد و این مخاطب است که قلب مکالمه را به دست می گیرد. در صورتی که در دنیای های تیکت کلوزینگ دقیقا عکس این قضیه جریان دارد.

 

اگر تا پایان این مقاله را خواندی، حتما سوال یا نظرت را بنویس تا بتوانم در آینده مقالات بهتری برایت بنویسم.

 

می خواهی مثل یک تبلیغ نویس درجه یک رفتار کنی؟

فرقی نمی کند به چه کاری علاقه داری.

اما هر کسی قبل از شروع هر کاری ترس هایی دارد.

نداشتن اعتماد به نفس کافی ممکن است تو را از شروع کار منع کند.

حتما دیده ای فردی که تازه وارد حوزه ای شده است و ادای حرفه ای های این حوزه را در میاورد.

حتما دوست نداری کسی بفهمد که تو آماتور هستی و ادای افراد متخصص را در میاوری.

اگر تا پایان این مقاله را بخوانی، راهکار هایی را یاد می گیری که می توانی در مدت زمان کوتاهی به چندین پله بالاتر در تبلیغ نویسی صعود کنی.

دیزایر ها از مدرک تحصیلی ات مهم تر هستند

شاید باور نکنی.

کارآفرینان موفقی که با تبلیغ نویسی به آزادی مالی رسیدند هیچ یک از آن ها مدارک دانشگاهی خاصی ندارند.بعضی ها از آن ها که مدرک دانشگاهی دارند اظهار دارند که دانشگاه هیچ تاثیری در موفقیت شان نداشته است و بعضی از آن ها حتی دوران دبیرستان شان را نیز به طور کامل نگذرانده اند.

این مسئله تنها در ایران اتفاق نمی افتد.

در کل دنیا این گونه است.

در هر کشوری که بخواهی نمونه های زیادی از این افراد وجود دارد.

چیزی که از یک تبلیغ نویس هنگ کنگی شنیده ام این بود که:
“تا به حال پیش نیامده کسی از من در مورد مدرک تحصیلی ام سوالی کند. شاید یک یا دو نفر از میان این هزاران نفر بوده باشند که در مورد مدرک تحصیلی از من سوال کرده اند و آن هم به خاطر این بود که آیا می توانم برای شان نتیجه ی دلخواهشان را بسازم؟”

مسئله همین است.

مخاطبین ات فقط می خواهند قوی تر، خوشحال تر و ثروتمند تر شوند.

آن ها به دنبال نسخه ی بهتری از خودشان یا برندشان هستند.

این کارآفرین هنگ کنگی گفت:

“دو بار در درس زبان مردود شدم.”

تبلیغ نویسی هیچ ارتباطی با روزنامه نگاری و نوشتن های مدرسه ای ندارد.

نویسندگی به شکل آکادمیک برای آموزش طراحی شده است.

به همین دلیل کتاب های درسی مان خشک و بی روح بوده اند و هستند.

اما تبلیغ نویسی برای چه چیزی طراحی شده است؟

تبلیغ نویسی فرمی از نویسندگی است که برای فروش طراحی شده است.

برای تبدیل مخاطبین به مشتری.

تبلیغ نویسی مهارتی است که در قست Street-smart قرار می گیرد اما مشاغلی مانند پزشکی،

مهندسی، حسابداری و امثال این ها در قسمت School-smart قرار می گیرند.

پس به جای اینکه به مدرک تحصیلی ات فکر کنی، به دیزایر های مخاطبین ات فکر کن.

اول در بخش های کوچک تر استاد شو

زمانی که از تبلیغ نویسی صحبت می کنیم، در واقع از انواع مختلفی از آن حرف می زنیم.

صفحات طولانی مثل لندینگ پیج ها که می تواند تا 10 صفحه نیز نوشته شود احتمالا برایت سخت است.

اگر بخواهی این گونه پیش بروی شاید تا 10 سال طول بکشد که به یک تبلیغ نویسی درجه یک تبدیل شوی.

در نتیجه بهتر است که از فرم های کوچک تری استارت بزنی.

می توانی با نوشتن ایمیل شروع کنی.

نوشتن پست های اینستاگرامی.

یا حتی نوشتن تیتر و زیرتیتر تبلیغات گوگلی.

در این حالت خیلی راحت تر می توانی بازخورد مخاطبین ات را دریافت کنی.

خیلی سریع پی می بری که کدام بخش از کارَت ایراد دارد و کدام بخش به خوبی نوشته شده است.

و همین دلیل محکمی برای ساختن اعتماد به نفست خواهد بود.

واضح است همان اوایل که 10 یا 20 صفحه تبلیغ می نویسی برایت سخت و وحشتناک خواهد بود و هفته ها وقت و انرژی از تو خواهد گرفت.

اما نوشتن یک ایمیل نهایتا می تواند نیم ساعت یا یک ساعت زمان و انرژی بگیرد.

مثل یک مامور مخفی دنبال اطلاعات باش

به محض اینکه اسم مامور مخفی به گوشم می خورد، یاد دوران کودکی ام می افتم.

احتمالا بازی های جیمز باند را 120 بار به اتمام رساندم!

 

 

 

 

راستش را بخواهی اگر سمت تبلیغ نویسی نمی رفتم، حتما مامور مخفی می شدم.

واقعیت این است که اکثر تبلیغ نویسان تازه وارد با هیجان بالایی به سراغ لپ تاپ یا کاغذ و ورق می روند.

قسمت طنز ماجرا نیز گیر کردن در انتخاب بین خودکار هاست.

اگر از شرایط کنونی مخاطبت اطلاع زیادی داشته باشی و همچنین بدانی که برای آینده اش چه اهدافی دارد، خیلی راحت و سریع می توانی متن تبلیغت را بنویسی.

آرشیوی از صفحات تبلیغ نویسی داشته باش

قطعا در ابتدای کار هیچ تجربه ای نداری.

یکی از اثرگذار ترین کار هایی که می توانی انجام بدهی این است که آرشیوی از صفحات تبلیغ نویسی ای که در روز مشاهده می کنی داشته باشی.

همچنین با بایگانی کردن پروژه های تبلیغ نویسی ای که انجام می دهی، در آینده کوهی از برگه های تبلیغ

نویسی شده ای داری که می توانی برای پروژه های جدیدت از آن ها الهام بگیری.

می دانی که هر کدام شان چقدر سود ساختند و…

متن تبلیغ نویسی شده ات را به دیگران نشان بده؛ اگر تحسین ات کردند بدان که متن خوبی ننوشته ای.

در نگاه اول شاید این توصیه برایت عجیب باشد.

اما اگر کمی عمیق تر شویم می بینیم که باید طور دیگری به این موضوع نگاه کنیم.
پیچش ندهیم.

جمله ای که باید منتظر شنیدنش باشی این است:

 

“چطوری باید بخرمش؟”

 

متن ات را با صدای بلند بخوان

بعد از اینکه نوشتنت به اتمام رسید به یک مکان ساکت و آرام برو.

متن ات را با صدای بلند بخوان.

اینطوری می توانی کلمات و بخش های زائد زیادی را پیدا کنی.

این یک تکنیک خیلی ساده و خیلی مهم است.

رو نویسی از روی صفحات تبلیغ نویسی موفق؛ یک تجربه ی دیوانه کننده

صفحات تبلیغ نویسی موفق خیلی زیادی وجود دارد که برایت حکم مشق شب را دارند.

کلمه به کلمه اش را بنویس.

با قلم بنویس.

نه لپ تاپ و نه کامپیوتر.

چیزی تایپ نکن.

با مداد یا خودکارت بنویس.

اوایل که این کار را انجام می دهی، ممکن است برایت احمقانه به نظر برسد.

اما دلایل آن بسیار عمیق است.

این نوع نوشتن با بخش های مختلفی از مغزت ارتباط بر قرار می کند.

سیستم عصبی ات دوباره سیم کشی می شود!

در نتیجه این تکنیک فقط با کاغذ و قلم نتیجه می دهد نه با تایپ کردن.

اما می دانم که هنوز برایت جای سوال است که دقیقا چطور باید این کار را انجام دهی؟

صفحه ی تبلیغ نویسی سخت، طولانی و وحشتناکی را پیدا کن و بار ها از روی آن بنویس.

دو بار… سه بار… پنج بار… ده بار…

ناگهان جرقه ای در ذهنت می خورد که کل وجودت را نورانی می کند.

تجربه ی عجیبی برایت خواهد ساخت.

تو با این کار استایل نوشتن نویسنده ی آن تبلیغ را دانلود می کنی و وارد ذهنت می کنی.

یادت باشد که تبلیغ نویس آماتور به عنوان سرگرمی می نویسد اما تبلیغ نویس حرفه ای هر روز می نویسد.

 

غرق در کتاب های منسوخ شده ی تبلیغ نویسی نشو

کتاب هایی مثل breakthrough advertising , scientific advertising, the copy writer’s handbook, even the gary halbert…

همه ی این کتاب ها قبل از ظهور اینترنت نوشته شده اند.

دورانی که مردم با تلویزیون، روزنامه ها و مجلات سر و کار داشتند.

اما مردم این روز ها در شبکه های اجتماعی می چرخند.

دیگر مثل قبل کسی از پستچی نامه ای دریافت نمی کند.

مردم این روز ها ایمیل هایشان را چک می کنند.

اینستاگرام، یوتیوب، ایمیل، سایت… پلتفرم هایی هستند که این روز ها مردم در آن حضور دارند.

مسئله این است که با روش های بازاریابی گذشته نمی توان کسی را ترغیب به خرید کرد.

 

برای مشتریانی بنویس که توانایی پرداخت هزینه را دارند

اگر به دنبال مشتریانی باشی که به سختی می توانند هزینه ی محصول یا خدماتت را پرداخت کنند، هیچ

وقت طعم یک کارآفرین موفق را نخواهی چشید.

فرض کن می خواهی ماهیانه 200 میلیون تومان درآمد داشته باشی.

چطور می توانی با پروژه های 1 یا 2 میلیون تومانی موفق شوی؟

پس فراموشش کن.

به دنبال مشتریانی باش که توانایی پرداخت دارند.

البته تو هم باید کسی باشی که بتواند برایشان نتیجه ی دلخواهشان را خلق کند.

اگر مخاطبت 100 میلیون تومان بابت خدماتت پرداخت می کند باید 200 میلیون تومان بدست بیاورد.

 

اکثر تبلیغ نویسان تازه وارد هر کاری می کنند جز نوشتن…

تو به عنوان یک تبلیغ نویس زمانی می توانی پول در بیاوری که بنویسی.

احتمالا در اوایل کار می روی نگاهی به صفحات تبلیغ نویسی می اندازی.

ویدئو ها و مقالات آموزشی می خوانی.

در شبکه های اجتماعی اینور و آنور می روی.

اما چیزی نمی نویسی.

یادت باشد که اساس کارت بر پایه ی نوشتن است.

 

تبلیغ نویسی بخش خاصی از بازار را به دست بگیر

هنگامی که بر روی بخش خاصی دست می گذاری، تمرکزت نسبت به اجرای کار بالاتر می رود و نتایج بهتری خواهی ساخت و در نتیجه مشتریان بیشتری خواهی داشت و در نهایت پول بیشتری خواهی ساخت.

به عنوان مثال می توانی تبلیغ نویسی حوزه ی سلامت را به عهده بگیری. یا می توانی بر روی بازار و سرمایه گذاری تمرکز کنی.

حتی می توانی ریز تر شوی.

می توانی بخش کوچکی از حوزه ی سلامت را به دست بگیری:

کاهش وزن، مقابله با استرس یا…

اما هنگامی که بخواهی برای هر صنعت و حوزه ای تبلیغ بنویسی، دیگر کارت آن ارزش واقعی را نخواهد داشت.

مادامی که روی قسمت مشخصی تمرکز می کنی و مشتریان خاص خودت را داری، علاوه بر اینکه مشتری تو را به چشم یک متخصص نگاه می کند، خیلی راحت می توانی پروژه های تبلیغ نویسی ات را یکی پس از دیگری انجام دهی.

چون با آن صنعت آشنایی زیادی داری و مخاطبانش را بهتر از هر کسی می شناسی.

خیلی دقیق تشخیص خواهی داد که هر پیشنهادی به چه میزان نرخ کانورت خواهد داشت.

 

اگر این مقاله را تا انتها خواندی نظرت را در زیر همین پست بنویس.

نقد و بررسی و بهبود صفحه محصول آموزش سئو کیوان خدادادیان

در این مقاله قصد داریم صفحه فروش یکی از مدرسان سئو را مورد نقد و بررسی قرار دهیم و راهکار هایی برای بهبود صفحه ارائه دهیم.

تبلیغ نویسی صفحه محصول مانند یک مترجم عمل می کند.

مسئله این است که ارتباط بین فروشنده و مخاطب به واسطه ی صفحه فروش تبلیغ نویسی شده ای انجام خواهد شد.

دقیقا مانند دو فردی که زبان شان متفاوت است و نمی توانند با هم ارتباط بر قرار کنند؛ نهایت ارتباط شان بسیار دست و پا شکسته خواهد بود و در آخر مانند فیلم های کمدی پایان طنزی خواهد داشت.

بسیاری از اشتباهات تبلیغ نویسی در صفحات محصولی که تا به الان نقد و بررسی کردیم، تکرار شده است اما در هر نقدی نکات تازه و بسیار مهمی وجود دارد.

 

نقد و بررسی صفحه تبلیغ محصول: دوره آموزش سئو تضمینی

طبق عادت همیشگی، منو، لوگو، بخش شما اینجا هستید و… جایی در صفحه ی محصول نخواهد داشت.

معمولا در نگاه فروشنده به عنوان عامل کمک کننده ای برای مخاطب به نظر می رسد.

اما در واقعیت، مواردی که در بالای تیتر وجود دارد، چیزی جز حواس پرتی و کم شدن تمرکز برای مخاطب نخواهد داشت.

حتی حافظ هم در قرن هشتم به این موضوع مهم اشاره کرد: هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد.

چندین محصول آموزش سئو دیدم که دقیقا تیتر های شبیه به هم دارند.

این صفحه حتی اگر در صفحه ی اول گوگل هم قرار بگیرد، به دلیل نداشتن تیتر، مورد توجه هیچ کسی قرار نمی گیرد.

مشکل بزرگ این شبه تیتر، کلمه ی “تضمینی” است.

بیا سرچی در گوگل بکنیم:

برای من که در حال نقد این صفحه محصول هستم، اصلا مهم نیست که سئوی تضمینی واقعی است یا خیر.

مسئله این است که مخاطب با دیدن کلمه ی تضمینی دچار ذهنیتی منفی می شود و در نتیجه نسبت به آن جبهه می گیرد.

با وجود سایت های معتبری که سئوی تضمینی را رد می کنند، چطور می توان به تضمینی بودن آن اعتماد کرد؟

چون که الگوریتم های گوگل هر روز امکان دارد تغییر کند و از همه مهم تر، گوگل اعلام کرد که هیچ تضمینی برای قرار گیری سایت در رتبه اول گوگل وجود ندارد.

اگر واقعا با این محصول سئوی تضمینی قابل دستیابی است، حتما باید برای مخاطب اثبات شود وگرنه دلیلی برای خرید آن نخواهد داشت.

می توانیم چنین تیتری بنویسیم:

کمک می کنم پر سود ترین کلمه کلیدی حوزه کاری ات را پیدا کنی…

با کاری که عاشقش هستی لذت ببر، گوگل برایت هزاران مشتری میاورد…

ده ها تیتر فوق العاده ای می توان نوشت که به راحتی توجه هر فردی را به خودش جلب کند.

عکس مدرس دوره در ابتدای صفحه، عامل ترغیب کننده ای به حساب نمی آید.

تا جایی که می توانیم باید صفحه را ساده و مینیمال نگه داریم.

رنگ های مختلف باعث حواس پرتی می شود.

آبی آسمانی، آبی پر رنگ، سبز، نارنجی، قرمز و بنفش رنگ هایی هستند که در این صفحه محصول استفاده شده اند.

بهتر است تبلیغ را با یک یا دو رنگ و در نهایت با سه رنگ بنویسیم.

 

آیا دوست دارید گوگل را استخدام کنید تا مثل یک کارمند شبانه روزی در خدمت شما باشد و برایتان پولسازی کند؟! اما آیا می دانید چگونه میتوان این چنین هیولایی را شبانه روز به خدمت گرفت؟

 آیا می دانید بطور متوسط بیش از ۶۰% کلیک ها در نتایج گوگل فقط مربوط به اولین نتیجه هست و کمتر از ۴۰% کلیک ها بر روی کل نتایج باقیمانده؟

 حتماً این گفتۀ وبمستران پولساز را شنیده اید که: بهترین جا برای مخفی کردن یک سایت صفحۀ دوم گوگل هست! چون بیش از ۹۸درصد کاربران هرگز به صفحۀ دوم نتایج جستجو نمی روند چرا که در همان صفحۀ اول، آنچه دنبالش هستند را پیدا میکنند.

 اگر میخواهید در هر کلمه کلیدی مربوط به کسب و کارتان در نتایج اول گوگل باشید و روزانه چندین هزار بازدیدکنندۀ هدفمند بتوانند سایت شما را پیدا کنند بهترین گزینه: seo است.  

 اگر میخواهید از زیر بار هزینه های سنگینِ کمپین های تبلیغاتی خلاص شوید و مشتریان هدفمند را به سایت خود جذب کنید تنها راه شما سئو هست.  

 تا مادامی که سایت شما در نخستین نتایجِ جستجوی گوگل دیده نشود هرچه زحمت برای سایت خود کشیده باشید کاملاً بی نتیجه است.

 سئو کم هزینه ترین و پربازده ترین روش افزایش ورودی هدفمند سایت هاست. از طرف دیگر سئو همواره یکی از پردرآمدترین مشاغل دنیا در حوزۀ دیجیتال مارکتینگ هست. اگر در این صفحه حضور دارید به این معناست که احتمالاً می خواهید تصمیم مهمی بگیرید:

️  می خواهید از طریق اینترنت، کسب و کار آنلاین خود را توسعه دهید و به ثروت برسید.

️  می دانید که سئو یکی از پردرآمدترین مشاغلِ جهان است.

️  با تبدیل شدن به کارشناس سئو، به هرجایی از دنیا که بروید دیگران نیازمند تخصص شما خواهند بود.

سوال اینجاست که اگر صرفا به صفحه اول گوگل بیاییم، کاسه ی کسب و کارمان مملو از مشتریان ایده آل می شود؟

جواب خیر است.

وقتی مخاطب 10 صفحه ی اول گوگل را باز می کند و می بیند که همه ی آن ها حرف های تکراری می زنند، باید سایت ها را زیر و رو کند تا آن چیزی که مد نظرش هست را بیابد.

نگاهی به این جمله می اندازیم:

می دانید که سئو یکی از پردرآمدترین مشاغلِ جهان است.

نکته اول اینکه جملات را با لحن دوستانه بنویسیم.

یعنی به جای “می دانید” بنویسیم: می دانی.

خارج از بحث تبلیغ نویسی، واقعیت این است که در هیچ شغلی پول نیست؛ مگر اینکه عاشقش باشی.

من هیچ وقت نمی دانستم که سئو یکی از پردرآمد ترین مشاغل جهان است.

اما مدرس دوره طوری این مسئله را بیان می کند که مخاطبش از این موضوع اطلاع کامل دارد.

همیشه تصور کن که مخاطبت جلوی چشمت نشسته است و هیچ چیزی از محصولی که ساختی نمی داند.

اصلا فکر کن که مادر بزرگ پیرت پیشت نشسته است.

آیا می توانی این جمله را بگویی:

می دانید که سئو یکی از پردرآمدترین مشاغلِ جهان است.

از آنجایی که هر روزه در مورد هر شغلی می شنویم که این شغل یکی از پر درآمد ترین مشاغل جهان است، دیگر این نوع اطلاعات، بیشتر جنبه ی سرگرمی دارد.

این جمله ی کوتاه اما مهم را همیشه یادت باشد:

نگو؛ نشان بده.

گفتن راحت است.

اما نشان دادن مثل گفتن راحت نیست.

اگر در صفحه ی محصول مان می گوییم که سئو یکی از پر درآمد ترین مشاغل جهان است باید اثباتش کنیم و در غیر این صورت جمله ای آبکی است که هیچ ارزشی برای مخاطب ایجاد نمی کند.

بهتر است طوری نوشته شود که مخاطب خودش بفهمد که سئو یکی از پردرآمد ترین مشاغل جهان است.

می شود با یک داستان واقعی این کار را انجام داد.

 

با تبدیل شدن به کارشناس سئو، به هرجایی از دنیا که بروید دیگران نیازمند تخصص شما خواهند بود.

اگر خودم را مخاطب این جمله در نظر بگیرم، معتقدم که هر شغلی می تواند در هر جایی از جهان به کار گرفته شود.

ممکن است یک سری از مشاغل محدودیت هایی داشته باشند اما اکثر تخصص ها در هر نقطه ای از دنیا قابل استفاده اند.

به جای آمار ها و ارقام و اطلاعات دیگری که بیان شد، بهتر بود مشکل مخاطب هدف گرفته شود و آن را بزرگ و بزرگ تر می کردیم.

به عنوان مثال، چنین جمله ای بهتر بود در مقالات سئو استفاده می شد، نه در صفحه محصول:

آیا می دانید بطور متوسط بیش از ۶۰% کلیک ها در نتایج گوگل فقط مربوط به اولین نتیجه هست و کمتر از ۴۰% کلیک ها بر روی کل نتایج باقیمانده؟

به همین دلیل می توان گفت که این یک صفحه ی توضیح محصول است نه تبلیغ.

این همان معضلی است که تقریبا در تمام صفحات فروش سایت های ایرانی به چشم می خورد.

 

روش اول (تبلیغات) بطور دائم و پیوسته به صرف هزینه نیاز دارد و قطعا برای خیلی از وبمستران راه حل مناسبی نیست. اما سئو، راه اصولی و درستی هست که ترافیک واقعی و هدفمند برای سایت شما می آورد (بدون هزینه های سنگین تبلیغات).

باید به این حقیقت اعتراف کرد که از نظر اکثر کاربران ، سایت هایی که در صفحۀ اول و بخصوص لینک های اول گوگل ظاهر میشوند بسیار معتبرتر از سایر سایت ها هستند. همین امر باعث میشود که راحت تر از آنها خرید کنند.

از طرف دیگر بازدهی سئو خیلی بیشتر از راه اندازی کمپین های تبلیغاتی و خرید تبلیغ از سایر سایت های پرترافیک هست. چراکه اگر سایت شما سئو شده باشد، کسانی که در گوگل به دنبال اطلاعات موردِ نیازشان می‌گردند به سایت شما هدایت خواهند شد.

عبارت های اشتباه زیادی به چشم می خورد.

واقعیت این است که اگر کمپین تبلیغاتی به درستی بسته شود، می تواند ده ها برابر بیشتر از سئو سود ایجاد کند.

تبلیغات و سئو دو راه اصولی برای ایجاد ترافیک و فروش هستند و هیچ کدام شان غیر اصولی نیستند.

اما چیزی که جملات به ما می گویند این است که تبلیغات راهی غیر اصولی و پر دردسر است.

اصلا نیازی به تخریب سایر شیوه های بازاریابی نیست.

اگر مخاطب متوجه چنین اشتباهاتی از ما شود، دچار ذهنیتی بسیار منفی می شود.

همچنین به دلیل اینکه این کاربران در گوگل دقیقا به دنبال محصول یا خدماتی هستند که شما سایت خود را برای آن بهینه سازی کرده‌اید در این روش شما کاربران هدفمند را به سایت خود جذب میکنید.

به همین دلیل دوره جامع آموزش سئو می تواند بسیار مفید و تاثیرگذار باشد و درآمد سایت شما را به بالاترین حّدِ ممکن برساند.

در این آموزش خواهید آموخت که چگونه مشتری هدف خود را تحلیل کرده و با استفاده از آمار جستجوی کلمات کلیدی و تحلیل سایت‌های رقیب، مناسب ترین کلمات کلیدی را برای سئو کردنِ سایت خود پیدا کنید.

در این دورۀ آموزشی گام به گام شما بسوی سئو کردن اصولی سایت خود هدایت میشوید تا از طریق عبارات مربوط به حوزه کاری خود به صفحه اول گوگل برسید.

همراه شما هستیم با ۴ ماه پشتیبانی تا رسیدن به نتیجه. به شما توضیح میدهم که چگونه میتوانید در گوگل از رقبای خود بالاتر بیایید و مشتریان بیشتری را نصیب خود کنید و کسب و کار خود را رشد و رونق دهید.

اگر نمیخواهید یا نمیتوانید هزینه های سنگین تبلیغاتی را پرداخت کنید تا ترافیک جذب کنید فقط از طریق سئو میتوانید سایت موفق و پردرآمدی داشته باشید!

پیشنهاد می شود که این جمله از متن حذف شود:

به همین دلیل دوره جامع آموزش سئو می تواند بسیار مفید و تاثیرگذار باشد و درآمد سایت شما را به بالاترین حّدِ ممکن برساند.

دلیلش طبق گفته های قبلی کاملا مشخص است.

این جمله نکته ی ریزی دارد:

اگر نمیخواهید یا نمیتوانید هزینه های سنگین تبلیغاتی را پرداخت کنید تا ترافیک جذب کنید فقط از طریق سئو میتوانید سایت موفق و پردرآمدی داشته باشید!

هزینه ای که در تبلیغات پرداخت می کنیم، پول است.

اما هزینه ای که در سئو پرداخت می کنیم، زمان است.

پس در هر دو صورت هزینه ای را پرداخت می کنیم.

مخاطبی که از لحاظ مالی مشکلی ندارد باید بداند که سئو نیاز به گذشت زمان دارد اما تبلیغ زمان بر نیست.

راستش را بخواهی در این قسمت کمی سر درد گرفتم.

با چند بار اسکرول، نگاهم به طول زیاد آن و کلمات غریبه ای می افتاد که مرا از آموزش سئو می ترساند.

راهکار صحیح این است که این بخش از ریشه برداشته شود و صحبت در مورد نتیجه ی کار جایگزین آن شود.

در ادامه کماکان با توضیحات محصول مواجهیم…

تصاویری که در ویدئو ها وجود دارد به شدت کسل کننده و تکراری هستند.

مخاطب به محض دیدن چنین تصاویری به شدت از خواندن ادامه ی صفحه بی اشتها می شود.

جدا از اینکه مخاطب از لحاظ منطقی متقاعد نشده است، احساس مخاطب حتی ذره ای درگیر نمی شود.

نیمکره های مغز انسان طوری طراحی شده است که عواطف بر منطق غلبه دارد.

اگر مخاطب از هر دو لحاظ قانع نشود، فروشی اتفاق نخواهد افتاد.

و اگر فقط از یک لحاظ منطقی یا احساسی متقاعد شود، دو به شک خواهد بود و احتمال فروش بسیار پایین خواهد بود.

 

مشخصات کلی صفحه محصول در یک نگاه:

HeadLine (تیتر): ندارد

SubHead (زیرتیتر): ندارد

Opening: ندارد

Story (داستان): ندارد

VSL (ویدئو): دارد (اما ویژگی های یک VSL موفق را ندارد.)

Solution (راه حل): ندارد

Testimonial (نظر افراد راضی): ندارد

Guarantee (گارانتی): دارد

Call To Action (دکمه خرید): دارد

 

در قسمت نظرات همین مقاله می توانی صفحه محصولی را که دوست داری بررسی شود را کامنت بگذاری.

نقد و بررسی و بهبود صفحه محصول سایت ارشیا دکامی

متاسفانه، می توان گفت تقریبا تمام صفحات فروش محصولات یا خدمات در ایران، اشتباهات تبلیغ نویسی بسیار زیادی دارند.

یا بهتر می توان گفت:

اصلا صفحه ی تبلیغ نویسی شده ای ندارند.

از آنجایی که من و سایر تبلیغ نویسان سعی در کاهش اشتباهات تبلیغ نویسی صفحات فروش داریم، مقالات تبلیغ نویسی متعددی نوشتیم اما تغییری در صفحات فروش صاحبین کسب و کار ندیدیم.

به همین دلیل تصمیم گرفتیم خودمان دست به کار شویم و به طور عملی صفحات محصول یا خدمات را مورد نقد و بررسی قرار دهیم و راهی برای بهبود صفحات ارائه دهیم.

در این مقاله صفحه محصول سایت آقای ارشیا دکامی، بنیان گذار مدیریت کاربردی در ایران را بررسی خواهیم کرد.

نقد و بررسی صفحه تبلیغ محصول: کارگاه تخصصی تفویض اختیار موثر

اولین اشتباه بزرگ که در 99 درصد صفحات محصول وجود دارد، وجود منو، لوگوی سایت، فوتر و… است.

ارائه ی گزینه های مختلف مثل منو، لوگوی سایت و… چه مشکلی ایجاد می کند؟

جواب ساده است:

تمرکز به شدت کاهش می یابد.

تا حد ممکن باید المان های اضافی را حذف کنیم به طوری که حتی اگر یک کلمه از متن صفحه ی محصول حذف شود، تبلیغ مان دچار مشکل شود.

وقتی مخاطب در حال خواندن صفحه ی محصول است چرا باید در حین این کار به او پیشنهاد هایی مثل: خواندن مقالات، سایر دوره ها و… را بدهیم؟

فرض کن غرفه ای برای فروش محصولات مان داریم.

فردی در حال بررسی محصولی است.

آیا در این میان به او می گوییم می توانی سایر محصولات مان را ببینی؟

یا بهتر است او را ترغیب به خرید همان محصولی کنیم که در حال بررسی آن است؟

چه دلیل دارد در این میان به او پیشنهاد های بی ربط بدهیم؟

در نتیجه،  بهتر است منو، فوتر و سایر المان های اضافی از قسمت صفحه ی محصول حذف شود.

و اما قسمت تلخ ماجرا، تیتر این صفحه است.

تیتری که علاوه بر جلب نکردن توجه افراد، آن ها را دچار ابهام و سردرگمی می کند.

من و خیلی از افراد با اینکه درس ادبیات مان 20 بوده است، معنی تفویض را نمی دانیم.

هنوز که در حال نوشتن این مقاله هستم معنی اش را نمی دانم.

بگذار یک جستجوی ساده در گوگل بکنم.

با توجه به لغت نامه، تفویض اختیار موثر یعنی واگذاری اختیار موثر.

اما مشکل چیز مهم تری است.

مشکل این است که ما اصلا نمی دانیم وظیفه ی تیتر دقیقا چیست؟

تیتر باید توجه هر مخاطبی را به خودش درگیر کند، به طوری که اگر ادامه ی آن را نخواند شب خوابش نبرد.

خیلی ساده است.

اما این صفحه تیتر و زیرتیتری ندارد که کار جلب توجه را انجام دهد.

سوال اینجاست، اگر توجه مخاطب در ابتدا جلب نشود چه اتفاقی می افتد؟

پاسخ ساده است:

مخاطب ادامه ی متن را نمی خواند و صفحه را می بندد.

می توانستیم چنین تیتری بنویسیم:

مدیریت مثل عسل برایت شیرین خواهد شد اگر به راحتی بر قسمت اصلی کار تمرکز کنی و امور دست و پا گیر را به دیگران بسپاری.

این تیتری بود که در چند ثانیه با اطلاعاتی که از محصول بدست آوردم، نوشتم.

در زیرِ تیتر هم نوشته شده است: دوره یازدهم.

با توجه به بررسی ای که کردم متوجه شدم این شماره، شماره ی محصولات است که اصلا نیازی به نوشتن نیست و هیچ اهمیتی برای مخاطب ندارد.

اتفاقا مرا کمی سردرگم کرد.

زیر تیتر بهتر است توضیح بسیار کوتاهی باشد که مخاطب را برای خواندن ادامه ی متن ترغیب کند.

به نظرم تلخ ترین قسمت کار، قسمت تیتر است.

چون زمانی که تیتر درستی ننویسی مخاطب ادامه ی متن را نمی خواند.

یک ضرب المثل قدیمی می گوید:

اگر می خواهی درختی را در چهار ساعت قطع کنی، 3 ساعت آن را صرف تیز کردن تبر کن.

دقیقا به همین شکل است.

اگر زمانی را برای نوشتن صفحه ی محصولت اختصاص می دهی، زمان زیادی را برای نوشتن تیتر بگذار.

فرض کن می خواهی به خواستگاری دختری که سال ها عاشقش بودی بروی.

اگر ظاهر و حالت درستی نداشته باشی و…، آیا دختر به ادامه ی روند خواستگاری میلی دارد؟

خیلی خب.

به سراغ اولین پاراگراف می رویم:

مدرسارشیا دکامی

(مشاور،نویسنده و مدرس حرفه ای مدیریت کاربردیدیدن رزومه

مبلغ سرمایه گذاری495 هزار تومان

(همراه با پذیرایی میان وعده و ناهار)

زمان برگزاریجمعه 6 اردیبهشت 98

ساعت برگزاریساعت 9 الی 17

مکان برگزاری: تهران، مجتمع فرهنگی انصار

تومان 495,000

در انبار موجود نمی باشد

مخاطب هنوز هیچ چیزی (0 درصد) از محصول مان نمی داند.

چرا باید نام مدرس، مبلغ محصول، پذیرایی و زمان برگزاری را بنویسیم؟

هنوز هیچ اشتیاقی برای مخاطب برای شرکت در دوره ایجاد نشده است.

بهتر است پاراگراف اول را با چند جمله ی سوالی شروع کنیم که جوابش فقط یک بله است.

به عنوان مثال:

آیا امور دست و پا گیر شرکت نمی گذارد روی بخش مهم کار تمرکز کنی؟

آیا همیشه برای مدیریت کسب و کارت وقت کم میاوری؟

و…

البته نوشتن متن صفحه ی محصول نیاز به تحقیق و جستجوی زیادی دارد تا بتوانیم دقیقا متنی بنویسیم که دقیقا مشکلات مخاطب را هدف بگیرد.

چون معمولا صاحیبن کسب و کار وقتی می خواهند کارشان را پرزنت کنند، هیچ توجهی به طرز فکر مخاطب ندارند.

هیچ اهمیتی به آرزو ها و خواسته های مخاطب نمی دهند.

یادت باشد که من و تو برای مخاطب مهم نیستیم.

فرض کن می خواهی آخرین مدل مرسدس بنز را بخری.

آیا می دانی سازندگانش چه افرادی هستند؟

تنها توجهی که داری به خودت است و هیچ اهمیتی به صاحب برند نمی دهی.

هر چند زحمت زیادی برای محصولت کشیده باشی هیچ وقت نباید مخاطبت را به خاطر درک نکردن کیفیت محصولت سرزنش کنی.

اگر مخاطب محصولت را خریداری نمی کند، مشکل از خود توست.

در هر صورت بهتر است پاراگراف اول را قوی تر و پر سر و صدا تر شروع کنیم و مشکلات و آرزو های مخاطب را هدف بگیریم.

این تصویری است که در قسمت ابتدایی محصول قرار دارد:

تا حد ممکن سعی کنیم از تصاویر تکراری استفاده نکنیم.

هر چقدر عکسی که به کار می بریم طبیعی تر و واقعی تر باشد، تاثیر گذاری به مراتب بالا تر خواهد بود.

پیشنهاد می شود که این تصویر برداشته شود چون بودن آن دردی را دوا نمی کند.

تا اینجای کار متن تبلیغی دیده نشده است.

می توان گفت که این یک صفحه ی توضیح محصول است نه تبلیغ.

تفویض اختیار در مدیریت

تفویض اختیار به کارکنان ، مهارتی مدیریتی است که تاکنون کمتر از سایر مهارتهای مدیران مورد توجه قرار گرفته است. علت شکست بیشتر مدیران ایرانی این است که نتوانسته اند به خوبی از مهارت تفویض اختیار استفاده کنند و همیشه درگیر و شلوغ بوده اند.
مدیران اگر وقت کافی داشته باشند می توانند وظایف مدیریتی را به خوبی انجام دهند. یعنی تا زمانی که تا حد امکان وظایف و مسئولیت ها را واگذار نکنید وقت اضافی برای مدیریت را نخواهید داشت.

مهارت تفویض اختیار در مدیریت ، بیشتر از مهارت دیگری می تواند بیشترین تاثیر و تفاوت را در ثمر بخش بودن کار شما داشته باشد. در ایران مدیران کمی دیده ام که به تفویض اختیار به کارکنان توجه نشان دهند، به همین دلیل اغلب درگیر جزییات می شوند و وقت و زمان خود را صرف کارهایی می کنند که افراد زیر مجموعه آنها می توانند به خوبی آن کارها را انجام دهند.

با تفویض اختیار به کارکنان قادر خواهید بود دامنه کاری خود را از کارهایی که میتوانید انجام دهید به کارهایی که می توانید مدیریت و کنترل کنید گسترش دهید.
با تفویض اختیار به کارکنان ، نتایجی که به دست می آورید بیشتر از هر عامل دیگری تعیین کننده درآمد، موقعیت شغلی و رضایت مندی فردی شما از شغلتان است.

در نگاه اول احساس می شود که یک رباط دارد با ما صحبت می کند.

جمله ی تفویض اختیار به کارکنان بار ها تکرار شده است.

سعی کنیم جملات را تا جایی که می شود کوتاه کنیم و تا حد ممکن اثرگذار بنویسیم.

لحن جملات باید صمیمانه تر شود.

به جای “شما” می توان از “تو” استفاده کرد.

جملات آخر به نظر گیج کننده می آید و صرفا مخاطب را بی حوصله می کند.

سوال اینجاست، پاراگراف آغازین را چطور شروع کنیم؟

مخاطب فقط به دنبال یک چیز است:

رهایی از مشکل و رسیدن به شرایط ایده آل.

در ابتدا باید مخاطب را نسبت به مشکلش آگاه کنیم.

دقیقا بدانیم مشکلش چیست تا بفهمد ما همان کسی هستیم که به خوبی می تواند مشکلش را حل کند. چون درک درستی از مشکلش داریم.

نظرات مشتریان راضی در اعتماد سازی تاثیر خوبی دارد اما بهتر است ترتیب کار را رعایت کنیم.

نمایش نظرات مشتریان راضی بعد از بیان مشکل، اثرگذار نیست و بهتر است در قسمت انتهایی صفحه محصول قرار بگیرد.

یعنی قبل از قسمت خرید و گارانتی محصول.

مشکل قسمت نظرات مشتریان راضی این صفحه محصول این است که مخاطب باید وارد صفحات متعددی شود.

وقتی این صفحات را باز کردم مدتی از بحث نقد و بررسی خارج شدم و غرق جزئیات و مقالات مرتبط در آن صفحات شدم.

این سناریو را تصور کن:

وارد فروشگاه بزرگی می شوم.

چشمم به یک محصول می افتد.

فروشنده در مورد آن محصول برایم صحبت می کند و خیلی خوب مرا ترغیب به خرید می کند.

ناگهان می گوید: تمام افرادی که از این محصول استفاده کردند، احساس رضایت کامل دارند.

می توانم نشانت دهم. پس دنبالم بیا.

دوباره مرا به جای بسیار شلوغی می برد که جای سوزن انداختن نیست.

تعدادی از نظرات مشتریان راضی را نشانم می دهد.

در آن میان نگاهم به چند مقاله و محصول دیگر می افتد…

و در آخر داستان از این رو به آن رو می شود.

و فکر خریدن محصول از ریشه ی ذهنم خارج می شود.

 

در دوره تفویض اختیار در مدیریت چه مطالبی ارائه می شود؟

چرا برخی مدیران تفویض اختیار نمی کنند ؟

موانع تفویض اختیار به کارکنان در سازمانهای ایرانی چیست؟

هدف و منافع تفویض اختیار به کارکنان چیست؟

آیا مهارت شما در تفویض اختیار به کارکنان نیاز به بهبود دارد ؟

چه کارهایی باید واگذار شوند

چه کارهایی نباید واگذار شوند

قبل از تفویض اختیار به کارکنان چکار باید کرد

اصول تفویض اختیار چیست ؟

چگونه تفویض اختیار کنیم ؟

کنترل های بعد از تفویض اختیار چیست و چگونه نظارت کنیم

تفویض معکوس چیست و چگونه از آن جلوگیری کنیم

نکات مهم برای موفقیت در تفویض اختیاربه کارکنان

میکرو مدیر نباشیم

 چک لیست های لازم برای تفویض اختیار به کارکنان

این جمله را در گوگل سرچ کردم:

چرا برخی مدیران تفویض اختیار نمی کنند ؟

 

وقتی مخاطب سرفصل های دوره را می خواند ممکن است سرچی در گوگل انجام دهد.

با خواندن مقالات، اطلاعاتش در آن زمینه بالا می رود.

و به تدریج احساس نیاز کمتر و کمتر می شود.

اما مشکل صرفا همین نیست.

مسئله این است که مخاطب نیازی به دانستن سرفصل ها ندارد.

بیان ویژگی های فنی محصولات کاملا برای مخاطب بی ارزش است.

فرض کن شخصی می خواهد کرمی برای زیبایی صورتش بخرد.

به او می گوییم:

این کرم از ترکیبات پانتول بی 5 + سوکرافیلت و ویتامین E  ساخته شده است.

آیا واقعا ذوق می کند؟

مسلما نه.

واقعیت چیز دیگری است.

مخاطب فقط دنبال یک چیز است:

نتیجه.

کسی که قصد خرید خودرو دارد، دقیقا هدفش مشخص است.

مسلما هدفش خریدن چرخ، فرمون، آینه بغل، صندلی و… نیست.

 

با شرکت در این کارگاه اصول تفویض اختیار در مدیریت دقیقا چه چیزی را دریافت می کنم؟

·  ۷ساعت محتوای آموزشی

· فایل صوتی کارگاه (سه روز بعد از کارگاه)

· جزوه مطالب این کارگاه

· حمایت و مشاوره آقای مهندس دکامی برای رفع مشکلات حین کار

·  گواهینامه قابل استعلام از آکادمی MPT اتریش

· عضویت در گروه تلگرامی “شبکه مدیران” محلی برای رفع مشکلات مدیریتی محل کارتان

طبق گفته های قبلی، این بخش تاثیری در ترغیب مشتری به خرید ندارد.

این دوره از سوی آکادمی های MPT اتریش، IQS انگلیس و آکادمی ANCCP ایتالیا مورد تایید است و از سوی این آکادمی ها مدرک ارائه می شود. مدارک ارائه شده قابل استعلام بوده و در سرتاسر دنیا معتبر هستند.

ما برای این دوره تصمیم گرفتیم مدرک از MPT ارائه دهیم.

شاید پذیرفتنش کمی سخت باشد؛ اما مخاطب اهمیتی به این نوع مسائل نمی دهد.

مخاطب کاری ندارد که چقدر برای تولید محصولت زحمت کشیدی.

از اینکه چه خون دل هایی خوردی برای مخاطبت ارزشی ایجاد نمی کند.

 

مشخصات صفحه محصول در یک نگاه:

 

HeadLine (تیتر): ندارد

SubHead (زیرتیتر): ندارد

Opening: ندارد

Story (داستان): ندارد

VSL (ویدئو): دارد

Solution (راه حل): ندارد

Testimonial (نظر افراد راضی): دارد؛ اما به شکل درستی استفاده نشده است.

Guarantee (گارانتی): دارد

Call To Action (دکمه ی خرید): به دلیل عدم موجودی محصول، این مورد را در نظر نمی گیریم.

 

 

در قسمت نظرات همین مقاله می توانی صفحه محصولی را که دوست داری بررسی شود را کامنت بگذاری.

تبلیغ نویسی دقیقا چیست و چرا شرلوک هلمزِ هر کسب و کاری است؟

مهم نیست که چند تومان در ماه درآمد داری.

مهم این است که چطور می توانی کسب و کارت را خیلی زیاد و خیلی سریع متحول کنی.

نمی دانم چقدر کتاب های بازاریابی و افزایش فروش خوانده ای.

شاید در آخر گمراه شده ای و نتیجه ای هم نگرفتی.

انگار چیزی را گم کرده ای.

شاید اینجا جایی باشد که تکه ی مهم و پنهان کسب و کارت را بدست آوری.

شاید بگویی من دارم از کارم تعریف و تمجید های توخالی می کنم.

واقعیت این است زمانی که من فهمیدم تبلیغ نویسی همان چیزی است که خیلی از افراد به آن نیاز دارند و کسب و کارشان می تواند با آن تحول بزرگی پیدا کند، تصمیم گرفتم که به دیگران هم آموزش دهم.

متاسفانه عموم مردم هنوز شناخت درستی از مقوله ی کپی رایتینگ یا تبلیغ نویسی ندارند.

به همین دلیل مقاله ای نوشته ام که تا حد ممکن با موضوع تبلیغ نویسی آشنا شوی.

کپی رایتینگ یا تبلیغ نویسی دقیقا چیست؟

هر نمایشی چه در قالب متن و چه در قالب صوت یا ویدئو در ابتدا به صورت یک نوشته است.

به عنوان مثال، هر فیلم یا سریالی که ساخته می شود، بر پایه ی متنی است که نویسنده ای آن را نوشته است.

فرض کن فیلمی بدون نویسنده ساخته شود.

چه اتفاقی می افتد؟

یا ممکن است تبلیغی تلویزیونی بسازی اما هیچ برنامه ای برای متن تبلیغت نداشته باشی.

چه اتفاقی می افتد؟

فرض کن می خواهی که در یک سمینار بزرگ سخنرانی کنی اما هیچ برنامه ای برای متن سخنرانی ات نداری.

چه اتفاقی می افتد؟

شاید بگویی من سمینار برگزار نمی کنم و همیشه وبینار برگزار می کنم.

اگر به درستی وبینارت را تبلیغ نویسی نکنی…

چه اتفاقی می افتد؟

اگر بخواهی از کاربرد های تبلیغ نویسی حرف بزنم، تا ساعت ها می تواند ادامه داشته باشد.

تبلیغ نویسی معجونی از دو عنصر مهم است.

نویسندگی + بازاریابی

نیازی نیست که حتما نویسنده ی زبر دستی باشی.

کافیست نوشتن را بلد باشی.

کافیست کمی از درست نویسی بدانی تا نوشته های خوبی بنویسی.

غلط ننویسی.

پس منظور از نویسندگی، مهارت درست نوشتن است.

شاید جالب باشد که بزرگ ترین تبلیغ نویس دنیا یعنی دیوید اگیلوی در نوشتن کند بود و در درست نویسی هم استاد نبود.

 

تبلیغ نویس دقیقا کیست؟

کپی رایتر ها سرگرمی های زیادی دارند.

همواره در تلاشند تا خودشان را بروز نگه دارند.

نسبت به هر چیزی در جهان حس کنجکاوی دارند.

کنجکاوی شان می تواند فراتر رود و به مرحله ی فضولی و حتی جاسوسی برسد.

اصلا این حجم از کنجکاوی برای چیست؟

برای اینکه کاری کند که مخاطبت شیفته ی تو و محصولت شود.

دیوانه ات شود.

عاشق و دلباخته ات شود.

عقل اگر داند که دل در بند زلفش چون خوش است

عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما

 

فرق یک تبلیغ نویس تازه کار با تبلیغ نویس حرفه ای چیست؟

تبلیغ نویس تازه کار انتخاب می شود ولی تبلیغ نویس حرفه ای انتخاب می کند.

تبلیغ نویس تازه کار با یادگیری اصول و قواعد تبلیغ نویسی نمی تواند یک شبه تبدیل به یک تبلیغ نویس حرفه ای شود.

 

بخش رازآلود تبلیغ نویسی چیست؟

بدانید و آگاه باشید که…

CopyWriting و Copy Right دو موضوع کاملا متفاوت هستند.

خیلی از افراد با شنیدن کلمه ی کپی رایتینگ به یاد حق و حقوق و قوانین کپی رایت می افتند که هیچ به ربطی به آن ندارد.

Copy Right همان قانون کپی رایت است که در کشور ما اجرا نمی شود.

به محض شنیدن کلمه ی CopyWriting به یاد کلمه ی کپی می افتند.

بعد هم کلمه ی رایتینگ را می شنوند و پیش خودشان می گویند تو کسی هستی که نوشته های مردم را کپی می کند؟

در جواب باید گفت که کپی رایتر کسی است که می نویسد تا نوشته اش کپی گرفته شود تا به دست مردم برسد.

یعنی دقیقا بر عکس فکر می کنند.

به همین دلیل معادل تبلیغ نویسی کمی از این سوء تفاهمات می کاهد…

متاسفانه بعضی ها هم با شنیدن واژه ی تبلیغ نویسی فکر می کنند که تبلیغ دیگران را کپی می کنیم…!

در هر صورت این بخش برای مخاطبان مان به شدت رازآلود است.

تسلیت؛ بازاریابی سنتی مرده است.

با وضعیت تکنولوژی امروز، بازاریابی سنتی دیگر معنایی ندارد.

رباط گونه شده است.

توجه و احساس افراد به راحتی تغییر نمی کند.

مخاطب بین هزاران سایت، صفحات اجتماعی و… می چرخد.

هر کسی یکی مثل همه حرف جدیدی برای گفتن ندارد.

البته در نگاه مخاطبان ممکن است چنین چیزی باشد.

حتی اگر بهترین متخصص در حوزه ی کاری ات باشی اما تا زمانی که قدرت ارائه ی درستی نداشته باشی، تو هم مثل بقیه هستی و حرف جدیدی برای گفتن نداری.

واقعا تلخ است.

خیلی تلخ است که شب ها و روز ها ساعت ها زحمت بکشی ولی کسی به تو توجهی نکند.

تلخ تر از آن این است که رقیبت با اندک دانشی که دارد، با تبلیغ نویسی از تو پیشی بگیرد.

 

تبلیغ نویس شدن چه سودی دارد؟

واقعیت این است که یک تبلیغ نویس یا کپی رایتر طور دیگری به مقوله ی فروش نگاه می کند.

علاوه بر تاثیرات بزرگی که در کسب و کارمان دارد، حتی می تواند در زندگی روزه مره مان اثرگذار باشد.

چندی پیش جمله ای خوانده ام که نوشته بود:

کپی رایتر مثل یک آفتاب پرست می ماند.

باید خیلی سریع خودش را با ویژگی های محصولات مختلف تطبیق دهد.

این جمله خیلی مهم است.

چرا مهم است؟

چون قسمت مهم تبلیغ نویسی، درک طبیعت محصول است.

منظور از طبیعت محصول یا خدمات چیست؟

فرض کن می خواهی برای خودت تبلیغی بنویسی.

خودت را خیلی خوب می شناسی.

از مهارت ها و خصوصیات اخلاقی و رفتاری خودت به طور کامل آگاهی داری.

گذشته ات را به خوبی به یاد داری. داستان مخصوص خودت را داری.

ویژگی های ظاهری مخصوص خودت را داری…

در این صورت با دانستن قوانین کپی رایتینگ، خیلی راحت می توانی تبلیغ خودت را بنویسی.

حالا فرض کن که می خواهی برای فرد ناشناخته ای که ساکن اوگانداست تبلیغی بنویسی.

اگر واقعا یک تبلیغ نویس باشی، مغزت سوت می کشد.

می پرسی چرا؟

چون چیزی از آن فرد نمی دانیم.

چطور می توانی برای شخص، محصول یا خدماتی که هیچ اطلاعاتی از آن نداری، تبلیغ بنویسی؟

سوال اینجاست که چرا تبلیغ نویسی، شرلوک هلمز هر کسب و کاری است؟

به نظرم شرلوک هلمز خیلی راحت می توانست تبدیل به یک تبلیغ نویس ماهر شود.

او جستجوگر بسیار خوبی بود.

 

تعریف نکن، به نمایش بگذار.

نگاهی به این تبلیغ بیانداز:

حتی اگر تا به حال یک جمله تبلیغ هم ننوشته باشی، با دیدن این تبلیغ دقیقا احساس آن شخصیت کارتونیِ در تبلیغ را داری.

شخصیت کارتونی فردی خواب آلود است.

تیتر تبلیغ متراکم و خواندنش خسته کننده است.

طرح و نمای روزنامه هم سازگار با قواعد تبلیغ نویسی نیست.

هدف شان دقیقا القای همین حس بود که انجام شد.

نمی دانم چطور ممکن است.

هر کسی که در یک حوزه ی مشخص فعالیت می کند، می نویسد بهترین… قوی ترین و…

چنین چیزی کلا اشتباه است.

اگر کمی دقت کنی می بینی که برند های بزرگ چنین چیزی را هرگز نمی گویند.

مثلا به شرکت های خودرو سازی نگاه کن.

لامبورگینی شعارش این است که ما پر سرعت ترین هستیم.

ولوو شعارش این است که ما ایمن ترین خودرو ها را تولید می کنیم.

تویوتا بیشتر در حفظ محیط زیست مانور می دهد…

این مقاله را نیز به تو پیشنهاد می کنم که بخوانی:

اسرار تبلیغات پر سود برند های بزرگ به زبان بزرگان تبلیغ نویسی

 

تبلیغ نویسی یعنی: نگو، نشان بده.

چه چیزی را نگوییم؟

ویژگی های فنی محصول.

مواد سازنده ی آن.

روش ساخت آن.

زحمتی که بابت آن کشیدیم.

و موارد بی اهمیت دیگر.

 

چه چیزی را نشان دهیم؟

نتیجه ی بعد از استفاده از محصول یا خدمات.

به عنوان مثال، فردی که لامبورگینی می خرد چه قصدی دارد؟

می خواهد با آن سفر خانوادگی برود؟

مسلما خیر.

او عاشق سرعت است.

او عاشق ماشین اسپرت است.

در نتیجه ما میاییم به او سرعت بالا را می فروشیم.

لذت رانندگی با ماشین فوق اسپرت را به او می دهیم.

تبلیغ خودروی رولز رویس چه می گوید؟

تنها صدایی که با سرعت 60 مایل در رولز رویس می شنوید، صدای تیک تاک ساعت است.

این همان یکی از نتایج استفاده از خودروی رولز رویس است.

این تبلیغی بود که دیوید اگیلوی نوشت و توانست فروش مافوق تصوری را بسازد.

فرض کن می خواهیم تبلیغی را انجام دهیم.

قبل از شروع تبلیغ می گوییم:

مردم عزیز ما می خواهیم تبلیغ مان را پخش کنیم.

چه اتفاقی می افتد؟

مسلما همه بی توجه می شوند و راه خودشان را می گیرند و می روند.

پس چه انتظاری داری وقتی می گویی ما بهترین هستیم…؟

تصور اشتباه خیلی از افراد از کپی رایتینگ: نوشتن متون جذاب

در روز ممکن است که تبلیغات زیادی را ببینیم که خیلی جذاب هستند ولی هیچ رغبتی برای خریدن محصول ایجاد نمی کنند.

تو تبلیغ می نویسی تا محصولت به فروش برود، نه اینکه مخاطبت را جذب متن تبلیغت کنی.

لطفا اگر به تبلیغ نویس مراجعه می کنید، نگویید می خواهم برایم متون جذاب و خاص بنویسی.

بگذارید تبلیغ نویس کارش را بکند.

البته حق می دهم.

وقتی خدایی نکرده مریض می شویم، به پزشک مراجعه می کنیم.

کافیست پزشک دست به قلم شود تا ما به او بگوییم که چه نسخه ای بنویسد.

قلم تبلیغ نویس مثل شمشیر تیز و دو لبه است.

شغل تبلیغ نویسی کمی هم خطرناک است.

از آنجایی که قلم تبلیغ نویس خیلی تیز و برنده است، اگر به درستی کارش را انجام ندهد می تواند کسب و کاری را از عرش به فرش برساند.

فکرش را بکن که دکتر برایت نسخه ای کاملا اشتباه بنویسد و تو دستوراتش را انجام دهی.

ممکن است اتفاقات بدی بیافتد.

مهم ترین نکاتی که قبل از شروع کسب و کار اینترنتی باید بدانی

قبل از هر چیزی…

شاید احساس کنی که این مقاله هم مانند سایر مقالاتی که در مورد کسب و کار اینترنتی خوانده ای، تکراری و خسته کننده است.

اما واقعیت این است که مقالات و دوره هایی که دیده ای حرف بیهوده ای نزدند.

اما…

مشکل از جایی شروع می شود که ما آدم ها صبرمان را از دست داده ایم.

مشکل از جایی شروع می شود که نسبت به امور زندگی، بد بین شده ایم.

مشکل این است که کلی محتوا در مورد کسب و کار اینترنتی می خوانیم ولی دست به عمل نمی زنیم.

همه ی ما دوست داریم که ثروتمند شویم و ثروتمند بمانیم.

شاید تو هم مثل خیلی از افراد، از کار کارمندی به ستوه آمده ای.

شاید تا نیمه های شب کار کنی و بی خوابی بکشی.

تفریح و استراحتی هم نداشته باشی.

چند روز پیش اعضای یک فروشگاه زنجیره ای را دیدم که آرزوی یک خواب کافی را داشتند.

یک داستان جالبی از این فروشگاه زنجیره ای شنیدم.

می گفت:

من به عنوان پرسنل این فروشگاه، حتی نمی توانم چند ساعت کوتاه بخوابم.

به مغازه رسیدم و می خواستم از ماشینم پیاده شوم تا درب فروشگاه را باز کنم.

اما آنقدر خوابم میامد که در همان لحظه در ماشین خوابم برد.

بقیه ی داستان بماند که چرا فروشگاه در زمان مشخص باز نشده است…

از مدیر این فروشگاه زنجیره ای شنیده ام که می گفت:

من به عنوان مدیر این فروشگاه حاضرم همین الان از کارم استعفا دهم. اما راه دیگری جز این کار ندارم. هر چقدر پستم ارتقا پیدا می کند، کارم سخت تر و سخت تر می شود با اینکه حقوقم بالا تر می رود ولی با چه قیمتی می خواهم خودم را نابود کنم؟

 

می دانم افرادی که این مقاله را می خوانند شاید افرادی باشند که با چنین مشکلاتی دست و پنجه نرم می کنند.

سوال اینجاست، تا کِی می خواهی این روند را تجربه کنی؟

صبح خیلی زود از خواب نازت بیدار می شوی.

و ساعات زیادی را برای فرد دیگری کار می کنی.

وقتی از کار برگشتی واقعا خسته ای و شاید هم نای حرف زدن نداشته باشی.

دلت یک مسافرت می خواهد.

چه می دانم.

دلت خیلی چیز ها می خواهد.

خیلی چیز ها.

اما…

اما آنجایی قشنگ است که آخر شب می خواهی بخوابی ولی خوابت نمی برد.

فکرت مشغول است.

به سقف اتاقت خیره می شوی.

با خودت حرف می زنی.

با خدا حرف می زنی.

دستانت را پشت سرت می گذاری.

دوباره به سقف خیره می شوی.

کلی امید و آرزو به تو الهام می شود.

دستانت بی حس شده اند. از پشت سرت برشان می داری.

به آسمان نگاه می کنی.

به ابر و ماه می نگری.

اما…

فردا دوباره روز از نو روزی از نو.

نکند انتظار داشتی معجزه ای رخ دهد و درآنِ واحد همه چیز تغییر کند؟!

مقصر تمام این اتفاقات کسی جز خودت نیست.

تو مقصری.

مسیر رسیدن به موفقیت زمانی شکل می گیرد که شجاعت قدم گذاشتن در آن را داشته باشی.

چون شجاعت می خواهد که خلاف جهت باور عموم مردم عمل کنی.

اگر می خواهی ادامه ی این مقاله را بخوانی و کسب و کار اینترنتی موفقی داشته باشی، باید شجاعت تغییر را هم داشته باشی.

از کجا و چطور باید شروع کنی؟

قبل از هر چیزی باید روی باور هایت کار کنی.

اگر بخواهی از شرایط فعلی ات متنفر باشی یا غر بزنی به تو حق می دهم. اما…

اما راهش این نیست.

قدم اول این است که ببینی خدا چه نعمت هایی به تو داده است و قدر نعمت هایش را بدانی.

در غیر این صورت حتی خیلی ثروتمند هم شوی باز از شرایطی که داری ناراضی خواهی بود.

پس آن وقت پول و زندگی راحت هم برایت بی معناست و دلیلی ندارد که کاری را شروع کنی و مثل قبل ناراضی باشی.

شاید این جملات برای تمام افراد کلیشه ای شده باشد.

و از آنجایی که به صورت کلیشه درآمده کسی به آن اهمیت نمی دهد و قدمی برای تغییر خودش انجام نمی دهد.

اما می خواهم خوب درک کنی.

همه ی ما دیدیم وقتی یک کامپیوتر ویروسی می شود چه اتفاقی می افتد.

ممکن است خیلی کند شود.

هنگ کند.

دستورات را اشتباه انجام دهد.

یا هر چیز دیگری که فکرش را بکنی.

تا زمانی که نتوانی ویروس هایی که در ذهنت مانع بلند بینی می شوند را از بین ببری دقیقا مثل همان کامپیوتر ویروسی هستی.

 ویندوز چطوری ویروسی می شود؟

دلیلی که در اغلب موارد باعث انتقال ویروس می شود، جا به جا شدن فایل ها از فلش مموری های مختلف است.

ذهن انسان هم شبیه به همین است.

اگر هر حرفی که از هر کسی می شنوی روی تو تاثیر بگذارد دقیقا مثل قضیه ی فلش مموری است.

ذهن و روح انسان خیلی بیشتر از آن چیزی که فکرش را بکنی بلند است اما این ویروس ها نمی گذارند.

شغل دومی در کار نیست.

خیلی از افراد به کسب و کار اینترنتی به عنوان سرگرمی نگاه می کنند.

وقتی کلمه ی سایت و اینترنت به میان می آید یاد تفریح و سرگرمی هایشان می افتند و این حرف را می زنند.

اگر می خواهی در کنار کار فعلی ات، کسب و کار اینترنتی هم داشته باشی سخت در اشتباهی و نیازی نیست شروعش کنی چون مسلما محکوم به شکست خواهد بود.

ماهیت کسب و کار اینترنتی، علاقه ی توست.

علائقت را تغییر نده، آنچه که باید تغییر کند باور هایی است که مانع انجام دادن علائقت می شود.

شاید خودت تجربه کرده ای که افراد زیادی وارد کاری شده اند و بعد از مدتی به درآمد بالایی رسیدند.

بعد تو هم وارد همان کار شدی و دیدی خبری از پول نیست.

واقعیت این است که در هیچ شغلی پول نیست.

این یکی از باور هایی است که باید داشته باشی.

حتی در شغل هایی که فکر می کنی پول زیادی وجود دارد، باز هم اشتباه می کنی.

بدون تعارف به تو می گویم که اگر به کارت علاقه ای نداشته باشی، به احتمال 99 درصد کسب و کار اینترنتی ات شکست خواهد خورد.

چون اگر بخواهی بدون میل و اشتیاق کار کنی کسی به تو پول نمی دهد.

هدف از کسب و کار اینترنتی این است که کاری را انجام دهیم که از انجام دادن آن لذت می بریم و در نتیجه زندگی زیبا تری داشته باشیم.

اگر کارمند هستی، چطور باید شروع کنی؟

اگر هنوز چیزی از کسب و کار اینترنتی نمی دانی، از کار کارمند ای ات کنار نکش.

می توانی در کنار کارت، کسب و کار آنلاینت را استارت بزنی و بعد از مدتی می توانی کار کارمندی ات را رها کنی.

پس در وهله ی اول که قدمی برای کسب و کار آنلاینت بر نداشتی، پیشنهاد نمی کنم که از کارت استعفا دهی.

دنیا پول به آدم های متخصص می دهد.

به نظرم بهترین مثال، مثال پزشک عمومی و پزشک متخصص است.

چنین چیزی در کسب و کار اینترنتی خیلی روشن تر است.

پزشک عمومی کار بیش تر و درآمد خیلی کمتری دارد اما پزشک متخصص کار کمتر و درآمد خیلی بیشتری دارد.

چرا متخصص بودن این قدر مهم است؟

چون مردم دنبال افراد متخصص می گردند.

فرض کن چشمت دچار مشکل بزرگی شده است.

آیا حتی یک ثانیه هم به رفتن پیش پزشک عمومی فکر هم می کنی؟

مسلما نه.

تو دنبال فرد ماهری هستی که مشکلت را به خوبی درک کند.

هر چقدر در حوزه ی کاری ات ریز تر و متخصص تر شوی پول بیشتری هم بدست می آوری.

شاید بگویی من در کارم متخصص نیستم.

هیچ ایرادی ندارد.

در طی مسیر می توانی مهارتت را بالا ببری.

چون به کاری که می کنی علاقه داری و به خوبی می توانی رشد کنی و تبدیل به یک نخبه در حوزه ی کاری ات شوی.

 

خاص بودن؛ مسئله این است.

قطعا در حوزه ای که فعالیت می کنی، هزاران نفر دیگر در حال فعالیت هستند.

اینکه بخواهی مثل آن ها باشی پس فرقی با رقیبانت نداری.

یادت باشد که مخاطبت خیلی باهوش است.

حتی اگر آدم احمقی هم باشد باز هم نسبت به این امور خیلی باهوش است.

فکر کن که 100 نفر در روپایی زدن و حرکات نمایشی با توپ خیلی ماهر هستند.

همه ی آن ها حرکاتی که همیشه در ویدئو ها می بینیم را اجرا می کنند و خیلی یکنواخت شده است.

اما یک نفر چند حرکت جدیدی را به نمایش می گذارد.

اگر بخواهیم برای این 100 نفر داوری کنیم، آن کسی که حرکات جدیدی را به نمایش گذاشت برنده است.

طبق قوانینی که آن ها دارند، کپی کردن حرکات هیچ امتیازی ندارد، حتی اگر به بهترین شکل آن را اجرا کنند.

پس یادت باشد که باید حرف جدیدی برای گفتن داشته باشی.

و یادت باشد که باید جزو یک درصد برتر حوزه ی کاری ات باشی.

و این کار سختی نیست و در طی مسیر می توانی به آن دست پیدا کنی.

فرق سایت با شبکه های اجتماعی چیست؟

سایت مثل یک سالن بدن سازی است اما شبکه های اجتماعی مثل اینستاگرام و تلگرام مثل دمبل خانگی هستند.

اینستاگرام یا هر شبکه ی اجتماعی دیگری جای بنا کردن کسب و کار نیست.

چرا شبکه ی اجتماعی مکان مناسبی برای بنا کردن کسب و کارمان نیست؟

  1. شبکه های اجتماعی هر لحظه امکان دارد فیلتر شود.
  2. پلتفرم مناسبی نیست و به خوبی نمی شود کار کرد و خیلی محدود است.

خودت به خوبی می دانی که شبکه های اجتماعی خیلی تق و لق است.

فیسبوک فیلتر شد، توییتر فیلتر شد، وایبر فیلتر شد، تلگرام فیلتر شد، اینستاگرام برای مدتی فیلتر شد ولی دوباره رفع فیلتر شد.

کاملا واضح است…

امکاناتی که یک سایت دارد خیلی زیاد است اما در شبکه ی اجتماعی مثل اینستاگرام کاری جز پست گذاشتن های خشک و خالی نمی توان کرد.

نیازی نیست کار طراحی سایتت را به شرکت های طراحی سایت بدهی و میلیون ها تومان برایش هزینه کنی.

کافی است ساخت سایت با سیستمی مثل وردپرس را در چند دقیقه یاد بگیری و سایتت را راه اندازی کنی.

هزینه ی زیادی هم ندارد. با هزینه ی کم، بهترین سایت را خواهی داشت.

البته فعالیت شبکه ی اجتماعی در کنار سایت می تواند اثرگذار باشد.

کامنت منفی بیشتر = رشد بیشتر

نگاهی به حواشی و طرفداران افراد و برند های محبوب بیانداز.

پروفسور سمیعی، کریستیانو رونالدو، لیونل مسی، اپل، سامسونگ، بنز، بی ام دبلیو، لئوناردو دکاپریو، نوید محمدزاده، شهاب حسینی، نایک، آدیداس…

با وجود اینکه افراد موفقی هستند باز هم بازخورد های به شدت منفی دارند.

فرض کن تو یکی از بزرگ ترین پیانیست های دنیا هستی.

بعد از اینکه پیانو زدنت به اتمام رسید، همه ی افراد در سالن برایت بلند شوند و دست بزنند.

ناگهان فردی به تو بخندد و بگوید: کلا فالش اجرا کردی و کاملا خارج از ریتم بود.

فکر نکنم اهمیتی به او بدهی.

یا فرض کن تو یک فوق پروفسور هستی.

در خیابان راه می روی و ناگهان کسی به تو می گوید تو معتاد هستی. تو آدم کلاهبرداری هستی. تو هیچی نیستی…

چه حرکتی از خودت نشان می دهی؟

آیا مدارک علمی ات را از کیفت در میاوری و به او نشان می دهی و می گویی بفرما:

این مدرک لیسانس، این مدرک فوق لیسانس، این مدرک دکترا، این مدرک پروفسورا و این مدرک فوق پروفسورا و این هم تندیس موفقیت در مهم ترین عمل جراحی جهان.

واقعا خنده دار است که بخواهیم خودمان را برای چنین افرادی اثبات کنیم و ذهن مان را درگیر کنیم.

پس وقت ارزشمندت را صرف پاسخ دادن به آن ها نکن.

پیچ بسیار تند

جاده ی چالوس هر سال تعداد زیادی تلفات می دهد.

دلیلش هم مشخص است.

چون یکی از خطرناک ترین جاده های ایران است.

جاده ای است باریک با پیچ و خم های تند و خطرناک.

واقعیت تلخ این است که چنین پیچ های خطرناکی در کسب و کار اینترنتی نیز وجود دارد.

اگر حواست به پیچ و خم کسب و کار آنلاینت نباشد، ممکن است کسب و کاری که راه انداختی برای همیشه به فراموشی سپرده شود.

اما پیچ جاده با پیچ کسب و کار اینترنتی تفاوتی دارد.

تفاوتش این است که اگر حواست به پیچ و خم جاده ای مثل جاده ی چالوس نباشد ممکن است بمیری ولی در کسب و کار اینترنتی، آن خودِ کسب و کار است که می میرد نه تو.

می دانم که مشتاقی بدانی که این پیچ دقیقا کجاست؟ (منظورم پیچ و خم جاده است نه پیچی که به در و دیوار کوبیده می شود.)

دقیق نمی توان گفت.

اما در اواسط کارت آشکار می شود.

چند ماهی می گذرد که می بینی هیچ نتیجه ای از کارت نگرفته ای.

نا امید می شوی.

شاید هم افسرده شوی.

خسته شوی.

بنشینی گوشه ی دیوار و زانوی غم بغل بگیری.

می روی دنبال آموزش های سریع کسب درآمد از اینترنت.

و کم کم از نا کجا آباد سر در میاوری.

این همان پیچی است که ممکن است با آن مواجه شوی.

پس زمانی که در میان راهت نتیجه ای از کارت نگرفتی و احساس نا امیدی کردی، این دقیقا همان جایی است که باید سخت تر کار کنی.

اما تو به کارت علاقه داری و از این مسیر لذت می بری و نیازی نیست که به مقصد فکر کنی حتی اگر درآمدی هم نداشته باشی.

اما قسمت زیبای کار این است که می توانی آزادی مالی، زمانی و مکانی داشته باشی.