نوشته‌ها

ترابشریت ایلان ماسک؛ یا مانند گذشتگان پیر می شوی و می میری یا تا 2-3 هزار سالگی جوان می مانی

قرار بود برای انجام یک تست من و دو نفر دیگر به یک جایی برویم که نمی دانم کجا.

احساس می کردم دو تا از همکلاسی های دوران دبیرستان بودند.

با عجله و استرس در شهری سوت و کور حرکت می کردیم.

 

چون که موضوع سر یک مسئله ی مهم و خطرناکی بود که ممکن بود جان مان به خطر بیافتد.

ناگهان در آن هوای ابری، در کنار درِ ورودی یک جایی که نمی دانم کجا بود، شخصی با کت و شلوار و کراوات راه راه را دیدیم، با هم شروع به قدم زدن کردیم.

 

 

آن شخص ایلان ماسک بود.

سلام کردم و او هم گفت سلام. (قطعا ایلان ماسک فارسی حرف نمی زند. گفتم: Hey  و او هم گفت: Hey herkul… نمی دانم منظورش از هرکول چه بود….)

خارق العاده ترین زمان ممکن برای پرسیدن سوالات مهمی در مورد ترابشریت و دیگر پروژه هایش بود که ناگهان از خواب پریدم و به مدت یک هفته دچار سردردی از نوع سردرد خوشه ای شدم.

عجیب بود.

 

نمی دانم چرا درست سر اصل ماجرا خواب مان به پایان می رسد؟

اما یادت باشد تو هیچ وقت اول یک خواب را به خاطر نمیاوری، تو همیشه چشم هایت را باز کردی و خودت را درست وسط چیزی که دارد اتفاق می افتد می بینی.

 

احتمالا ایلان ماسک را می شناسی. تسلا، اسپیس ایکس، سولار سیتی و پروژه های دیگری که دارد دنیا را از این رو به آن رو می کند.

اما یکی از پروژه هایی که ایلان ماسک چند سال پیش شروع کرده بود، الان به پیشرفت زیادی رسیده و قرار است اواخر سال 2020 میلادی از افراد داوطلب برای انجام تست استفاده کند.

 

اما این پروژه دقیقا چیست؟

قطعا درک اینکه انسان هزار سال، دو هزار سال و یا بیشتر جوان و زنده بماند، خیلی سخت است. چون چنین چیزی به جز در داستان پیامبرانی چون نوح اتفاق نیفتاد.

 

بیا کمی عمیق تر به این پروژه ی ایلان ماسک نگاه کنیم.

 

واقعیت از این قرار است که کامپیوتر کوچکی در مغز کار گذاشته می شود.

وظیفه ی اصلی این کامپیوتر این است که مغز را گول می زند و سریع تر از آنچه که فکرش را بکنیم عمل مورد نظرمان را انجام می دهد.

و کاری می کند که حتی سلول های پیر و فرسوده، تازه و سلامت شوند به طوری که به راحتی تا 2-3 هزار سال و یا بیشتر بدن مان جوان بماند و مرگ طبیعی اتفاق نیافتد.

 

در این حالت می توانی هزاران سال با کسی که دوستش داری زندگی کنی.

خیلی راحت تر می توانی به اهدافت در زندگی برسی.

دیگر نیازی نیست برای یادگیری یک مهارت جدید مثل یادگرفتن یک زبان جدید کلی وقت و انرژی بگذاری. از آن جایی که این دستگاه مجهز به وایرلس است، فقط کافی است آن اطلاعات یا مهارت مورد نظرت را به واسطه ی آن دستگاه دانلود بکنی.

 

برای خاموش و روشن کردن چیزی فقط کافی است به آن فکر کنی تا آن دستور اتفاق بیافتد.

به عنوان مثلا برای خاموش و روشن کردن لامپ هوشمند اتاقت کافی است با ذهنت دستور بدهی.

این دستگاه همگام سازی خیلی خوبی با موبایل، ماوس و کیبورد دارد و برای گیمر ها می تواند مزایای زیادی داشته باشه. چون این کامپیوتر مجهز به رم 64 گیگابایتی و پردازنده ی Core i9 است.

 

احتمالا خیلی ها دوست دارند از این دستگاه داشته باشند.

اما یک سوال:

چرا این قدر نسبت به این مسئله هیجان زده شدی؟

چون می دانی وقتی از این دستگاه استفاده می کنی چه اتفاقی برایت می افتد. زندگیت چقدر تحت تاثیر این کامپیوتر قرار می گیرد.

اما مهم تر از همه ی این ها، تمام دیزایر هایت را قلقلک می دهد. (بقا، رهایی از درد، برنده بودن و…)

اگر ایلان ماسک در مورد دستگاه و کارکرد مغز حرف های فوق علمی و تخصصی می زد، نه من به آن گوش می کردم و نه این مقاله به وجود میامد.

نکته ی جالب تر اینکه، این سیستم روی مغز یک میمون نصب شده و به درستی کار می کند.

 

اما مخاطبین این محصول تمام انسان ها هستند که نگاه های کاملا متفاوتی نسبت به این مسئله دارند:

  • افرادی که باور دارند این اختراع می تواند کمک بسیار زیادی به بشر کند و مشتاقانه خواهان استفاده از آن هستند.
  • افرادی هستند که بر این باورند که احتمال دارد آن کامپیوتری که در مغزشان کار گذاشته می شود، توسط سازندگان آن قابل کنترل باشد. طوری که در نهایت حتی تبدیل به موجوات عجیب و غریب مثل یک زامبی شوند.
  • افرادی هستند که می خواهند مانند گذشتگان پیر شوند و مرگ را مانند همیشه تجربه کنند و علاقه ای به استفاده از این محصول ندارند.
  • افرادی هستند که می ترسند بعد از مدتی از تصمیم شان پشیمان شوند؛ چون این کامپیوتر پس از نصب شدن در مغز، قابل برداشتن نیست و برای همیشه در مغز قرار دارد.
  • و…

 

در نتیجه، مخاطب باید تصمیم بسیار مهمی برای ادامه ی زندگی اش بگیرد.

 

نتایجی که از این مسئله می گیریم:

  1. مهم نیست محصول یا خدماتت چقدر با ارزش است، چون تا زمانی که مخاطب علاقه و نیازی به استفاده از محصولت نداشته باشد، آن وقت ارزش معنایی ندارد. همان طور که پی بردی، مخاطبان بسیار زیادی هستند که نسبت به چنین اختراع شگفت انگیزی بی تفاوت هستند چون باور ها و اعتقادات خودشان را نسبت به مرگ دارند و حقیقت ماجرا این است که نفوذ در چنین لایه های عمیقی از مغز مثل باور ها و اعتقادات و تغییر دادن آن کار هر کسی نیست.

 

  1. همیشه افرادی وجود دارند که با وجود اینکه نیاز و علاقه به خرید محصولت دارند، مانع یا موانعی برای خرید کردن دارند که تنها راه مقابله با آن، پوشش دادن این موانع با استفاده از تبلیغ نویسی است.

 

  1. دنیا دائما در حال تغییر و تحول است؛ افرادی که با طبیعت فعلی سازگاری دارند، زنده می مانند؛ در غیر این صورت از بین می روند. این حقیقتی است که بسیاری از افراد آن را قبول نمی کنند و به همین دلیل رو به نابودی هستند.

 

  1. محصول یا خدماتت را فراموش کن، آن آینده و نتیجه ای که مخاطب بدست میاورد را نشان بده، چون چیز دیگری برای هیچ کس اهمیتی ندارد.

 

در زیر همین پست برایم بنویس که حاضری هزاران سال زنده و جوان بمانی یا مرگ را مانند گذشتگان تجربه کنی؟

چرا جایگاه و درآمد بسیاری از وکلا در ایران پایین آمده است؟

– سلام. ببخشید شما وکیل هستید؟

– بله.

– ببخشید من جلسه دادرسی دارم بی زحمت برایم لایحه می نویسید؟

 

این دیالوگی است که هر وکیلی حداقل یک بار هم که شده آن را تجربه کرده است.

به پروسه ی وکیل شدن یک فرد کاری نداریم که بعد از گرفتن مدرک دانشگاهی باید در آزمون عجیب وکالت قبول شود.

سهمیه ها را کنار بزند.

نکند به خاطر یک سوال غلط در مدنی، قبول نشود.

نکند امسال ظرفیت ها را کمتر کنند.

نکند یهو قوانین تغییر کند.

و شش ماه بعد می بیند هر چه خوانده فراموش کرده است…

این ها همان استرس ها و فشار های آزمون وکالت است.

شخصی می گفت: در این چند سالی که برای آزمون وکالت می خواندم، یک سالش را به خاطر دیر رسیدن اتوبوس به محل آزمون از دست داده ام.

برای من که تصورش هم دلهره آور است…

بگذریم. اما این چیزی نیست که در این مقاله در موردش صحبت کنیم.

 

سوال این است: چرا بسیاری از وکلا و مخصوصا وکلای جوان درآمد و جایگاه مناسبی ندارند؟

 

جواب واضح است. چون پرونده ای ندارند یا تعدادشان کم است.

و اما ماجرا در اینجا جالب تر می شود.

اگر از آن ها بپرسی که چرا پرونده ای نداری یا حق الوکاله اش خیلی ناچیز است یا هر سوال شبیه به آن، احتمالا جوابش یکی از این هاست:

  • هنوز کسی مرا نشناخته است و به تدریج شناخته می شوم.
  • در شهری هستم که وضعیت همین است.
  • در دیوار و شیپور تبلیغ می کنم اما چنگی به دل نزده است.
  • سایتی راه اندازی کردم اما تغییری حاصل نشده است.
  • روابط است که میزان موفقیت در این کار را تعیین می کند و متاسفانه شخص آشنایی در این زمینه وجود ندارد تا با او همکاری کنم.

واقعیت این است زمانی که می شنوم یا می بینم که وکلا و مخصوصا وکلای درجه یک کلان شهر هایی مثل تهران و… در شیپور تبلیغ می کنند، مغزم از چند قسمت ترک می گیرد.

البته به این معنی نیست که شیپور سایت بی کیفیتی است.

مردم ایران خیلی از خرید و فروش های شان را مدیون شیپور، دیوار و… هستند.

واقعیت این است که تبلیغ در چنین مکان هایی در جایگاه و شأن یک وکیل نیست.

احتمالا خیلی از افراد ممکن است بگویند چه شأنی؟

مگر شأن وکلا از بقیه ی آدم ها بیشتر است؟

واقعیتش من هم چیزی از این شأن سر در نیاوردم.

بحث سر این است که وکلای ایران این قدر به شأن و منزلت کاری خود اهمیت می دهند، چطور استراتژی فروش مزحکی را دنبال می کنند؟

 

اما قسمت طنز ماجرا اینجاست: تبلیغات در ایران برای وکلا ممنوع است اما وکلا تبلیغ می کنند.

موضوع ممنوعیت تبلیغات برای وکلا در کشور های مختلفی دیده می شود که وارد مباحث حاشیه ای نمی شویم.

استراتژی تبلیغات نه تنها برای وکلا، بلکه برای هر کسب و کاری از یک الگو پیروی می کند.

از یک ساندویچ 5 هزار تومانی گرفته تا یک خانه ی 100 میلیارد تومانی در زعفرانیه.

 

دلیل اینکه رستورانی جمع می شود، یا وکیلی بیکار می شود تنها به یک چیز نیاز دارد تا دوباره به حالت ایده آل اش برگردد:

صف طولانی از مشتریان

 

این همان چیزی است که یک بیزینس را می سازد.

 

در عرض چند ثانیه می توانی سایت ها و صفحات بی شماری از وکلا را پیدا کنی که همه ی آن ها یک حرف تکراری را می زنند.

 

{نام و نام خانوادگی} وکیل پایه یک دادگستری {شماره پروانه 0123456789} قبول پرونده در کلیه ی دعاوی حقوقی کیفری،خانواده، ثبتی، ……

اگر امیدی به رسیدن به حق و حقوق خود ندارید، وکلای مجرب ما می توانند انواع پرونده های حقوقی شما را در کوتاه ترین زمان به انجام برسانند.

 

 

حالا به چند تصویر از وکلای خارجی نگاه می کنیم.

 

 

آسیب دیدی؟

به یک وکیل نیاز داری با ….

 

 

اگر شرکت بیمه طرف شما نیست، ما هستیم.

بگذار برایت بجنگیم.

 

 

زندگی واقعی…

پاسخ های واقعی.

 

 

این سناریو را تصور کن:

آقای ایکس به دنبال وکیلی می گردد تا پرونده اش را به او بسپارد. آقای ایکس کل زندگی و آینده اش به موفقیت این پرونده وابسته است.

به هر جا که قدم می گذارد همه یک حرف را می زنند و از اینکه به صورت رندوم یا تصادفی یک نفر را انتخاب کند می ترسد.

اما تو با چند تکنیک تبلیغ نویسی می توانی تبدیل به تنها انتخاب او شوی. حتی اگر هزاران وکیل با سابقه تر و با تجربه تر از تو وجود داشته باشد.

 

داستان موکل: تکنیکی که یک شبه تو را از صدها وکیل با سابقه تر جلو می زند.

پس از پیروزی در یک پرونده، یکی از مهم ترین کار هایی که باید انجام دهی این است که نظر موکل ات را دریافت کنی.

احتمالا کلی تشکر و قدردانی خواهد کرد. از خوبی ها و ویژگی های منحصر به فردت خواهد گفت.

کافی است این نظرات را به صورت متن، صوت یا ویدئو در سایتت قرار دهی تا ببینی چطور برایت معجزه می کند.

مخاطب وقتی چنین نظراتی را می بیند، می شنود یا می خواند ناخودآگاه خودش را جای آن فردی که مشکلش حل شد می گذارد.

زمانی که ببیند افراد زیادی از خدماتت خوشحال و راضی هستند، از ته دلش می خواهد جای یکی از آن افراد باشد.

به همین دلیل حاضر است با تو کار کند.

این همان چیزی است که هنوز چنین چیزی را در سایت وکلای ایرانی ندیدم.

 

این لینک را ببین:

https://www.gabrielsonlaw.com/testimonials/

testimonials به معنای گواهی، رضایت نامه ها و اعتبارات می باشد.

ببینید چطور این وکیل در صفحه ی testimonials از نظر افراد راضی استفاده کرده است.

 

استدلال دقیق و منطقی: نیمکره ی احساسی مغزش را درگیر می کند.

روند پرونده باید طوری توضیح داده شود که مخاطب هم اعتماد کند و هم از لحاظ احساسی متقاعد شود.

طوری نباشد که 0 تا 100 پرونده را به رایگان برایش تعریف کنی تا دیگر نیازی به تو نباشد و طوری هم نباشد که خیلی کلی و مبهم باشد.

مانند عقابی که با قدرت و آرامش از بالا به زمین نگاه می کند.

واقعیت جالبی که وجود دارد این است که با وجود اینکه مخاطب کاملا یک شخص منطقی و پخته است باز هم با احساس خود تصمیم می گیرد و این چیزی است که بار ها از لحاظ علمی اثبات شده است.

سیستم مغزی انسان طوری است که اطلاعات ابتدا وارد نیمکره ی منطقی اش می شود و سپس با انجام فیلتر هایی وارد نیمکره ی احساسی اش می شود.

پس چه بخواهی چه نخواهی این احساس مخاطب است که تعیین می کند با تو کار کند یا خیر.

 

 

جمله ای که همیشه در مقالات و دوره هایم می گویم این است که:

خودت را فراموش کن.

مخاطب دو چیز مهم دارد:

  1. درد
  2. آرزو

هر چقدر اطلاعات بیشتر و دقیق تری از درد، مشکل، آرزو ها و اهداف مخاطب داشته باشی، خیلی راحت تر می توانی او را به سمت خودت بکشانی.

دقیقا مانند این می ماند که می خواهی یکی از اعضای خانواده ات را نسبت به چیزی ترغیب و متقاعد کنی.

قطعا خیلی راحت تر از فردی است که هیچ شناختی از او نداشته باشی.

 

تمرکز بر روی سایت به جای اینستاگرام: شخصیت و درآمد بیزینس از سایت شکل می گیرد.

از آنجایی که مخاطبین حوزه ی حقوقی عموما افراد بزرگ سال، پخته و منطقی تر هستند، فعالیت صرف در شبکه های اجتماعی اشتباه است.

برای اینکه مخاطبین هدفمندی را وارد کسب و کارمان کنیم نیاز است سایت داشته باشیم.

به هیچ وجه نیازی نیست بابت طراحی سایت هزینه کنید.

کافی است سایتی با صفحات ساده و مینیمال داشته باشیم تا کلمات به خوبی دیده شوند.

 

 

یک سوال از افرادی که تازه با من آشنا شدند می پرسم.

من با استفاده از تبلیغ نویسی و تکنیک هایی از بازاریابی عصبی کمک می کنم که تو را از یک وکیل ناشناخته تبدیل به یک وکیل مشهور در ایران کنم.

آیا باور می کنی؟

مسلما خیر.

چرا تا زمانی که اثباتش نکردم باید چنین چیزی را باور کنی؟

تا زمانی که شناخت درستی از من و کسب و کارم نداشته باشی، نه اعتمادی داری و نه علاقه ای برای کار کردن با همدیگر.

چون پیش خودت می گویی من هم مثل بقیه وعده های توخالی می دهم و فرقی با بقیه ندارم.

و این همان چیزی است که تفاوت تو با بقیه را مشخص می کند؛ یعنی اثبات ادعایت.

و برای اینکه ادعا هایت را اثبات کنی باید با مخاطب در ارتباط باشی و به همین دلیل نیاز به سایت داری.

چون هیچ یک از شبکه های اجتماعی مثل اینستاگرام و… امکانات کافی برای چنین کار هایی را ندارند.

و این همان چیزی است که در دوره ی رایگان افکت در مورد آن صحبت کردیم و به واسطه ی آن قبل از شرکت در دوره، ایمیل مخاطب را دریافت می کنیم.

 

 

پیش نمایشی از دوره:

 

 

بر می گردیم به این دیالوگ معروف:

– سلام. ببخشید شما وکیل هستید؟

– بله.

– ببخشید من جلسه دادرسی دارم بی زحمت برایم لایحه می نویسید؟

 

حرکت احمقانه این است که این کار را برای آن نفر انجام بدهی و حرکت حرفه ای آن است که این کار را برای چندصد نفر انجام بدهی.

حتما از این جمله تعجب کردی.

اما درست شنیدی.

استراتژی یک کمپین قدرتمند این است که به مخاطبت کمک کنی.

در این صورت هیچ شخصی از طرف کانون وکلا نمی تواند به تو بگوید که چرا تبلیغات می کنی؟

چون تو در اینجا کسی هستی که به دیگران کمک می کنی.

نه اینکه با عباراتی مانند طلاق فوری 100 درصد تضمینی دیده شوی.

اگر می خواهی مخاطب سرد و غریبه را تبدیل به مشتری تمام عیار کنی، باید در چند مرحله و در مدت زمان مشخص و مناسبی به او کمک کنی تا خودش پیشنهاد همکاری با تو را بدهد.

به جای اینکه در این بازار پر از رقابت شکارچی باشی، شکار باش.

شکار بودن تنها نیاز به استراتژی درستی دارد.

 

واقعیت این است که فضای آنلاین جای عجیب و غریبی نیست و تفاوتی با دنیای واقعی ندارد.

ابزار هایی مثل طراحی سایت، سئو، شبکه های اجتماعی و… صرفا بابت بیشتر و بهتر دیده شدن است.

و سوال مهم اینجاست که چه چیزی باید بیشتر و بهتر دیده شود؟

 

کلمات

 

در نهایت، میزان درآمد بیزینس ات به میزان قدرت کلماتت منتهی می شود؛ چون کلمات هستند که می فروشند.

تبلیغ نویسی دقیقا چیست و چرا شرلوک هلمزِ هر کسب و کاری است؟

مهم نیست که چند تومان در ماه درآمد داری.

مهم این است که چطور می توانی کسب و کارت را خیلی زیاد و خیلی سریع متحول کنی.

نمی دانم چقدر کتاب های بازاریابی و افزایش فروش خوانده ای.

شاید در آخر گمراه شده ای و نتیجه ای هم نگرفتی.

انگار چیزی را گم کرده ای.

شاید اینجا جایی باشد که تکه ی مهم و پنهان کسب و کارت را بدست آوری.

شاید بگویی من دارم از کارم تعریف و تمجید های توخالی می کنم.

واقعیت این است زمانی که من فهمیدم تبلیغ نویسی همان چیزی است که خیلی از افراد به آن نیاز دارند و کسب و کارشان می تواند با آن تحول بزرگی پیدا کند، تصمیم گرفتم که به دیگران هم آموزش دهم.

متاسفانه عموم مردم هنوز شناخت درستی از مقوله ی کپی رایتینگ یا تبلیغ نویسی ندارند.

به همین دلیل مقاله ای نوشته ام که تا حد ممکن با موضوع تبلیغ نویسی آشنا شوی.

کپی رایتینگ یا تبلیغ نویسی دقیقا چیست؟

هر نمایشی چه در قالب متن و چه در قالب صوت یا ویدئو در ابتدا به صورت یک نوشته است.

به عنوان مثال، هر فیلم یا سریالی که ساخته می شود، بر پایه ی متنی است که نویسنده ای آن را نوشته است.

فرض کن فیلمی بدون نویسنده ساخته شود.

چه اتفاقی می افتد؟

یا ممکن است تبلیغی تلویزیونی بسازی اما هیچ برنامه ای برای متن تبلیغت نداشته باشی.

چه اتفاقی می افتد؟

فرض کن می خواهی که در یک سمینار بزرگ سخنرانی کنی اما هیچ برنامه ای برای متن سخنرانی ات نداری.

چه اتفاقی می افتد؟

شاید بگویی من سمینار برگزار نمی کنم و همیشه وبینار برگزار می کنم.

اگر به درستی وبینارت را تبلیغ نویسی نکنی…

چه اتفاقی می افتد؟

اگر بخواهی از کاربرد های تبلیغ نویسی حرف بزنم، تا ساعت ها می تواند ادامه داشته باشد.

تبلیغ نویسی معجونی از دو عنصر مهم است.

نویسندگی + بازاریابی

نیازی نیست که حتما نویسنده ی زبر دستی باشی.

کافیست نوشتن را بلد باشی.

کافیست کمی از درست نویسی بدانی تا نوشته های خوبی بنویسی.

غلط ننویسی.

پس منظور از نویسندگی، مهارت درست نوشتن است.

شاید جالب باشد که بزرگ ترین تبلیغ نویس دنیا یعنی دیوید اگیلوی در نوشتن کند بود و در درست نویسی هم استاد نبود.

 

تبلیغ نویس دقیقا کیست؟

کپی رایتر ها سرگرمی های زیادی دارند.

همواره در تلاشند تا خودشان را بروز نگه دارند.

نسبت به هر چیزی در جهان حس کنجکاوی دارند.

کنجکاوی شان می تواند فراتر رود و به مرحله ی فضولی و حتی جاسوسی برسد.

اصلا این حجم از کنجکاوی برای چیست؟

برای اینکه کاری کند که مخاطبت شیفته ی تو و محصولت شود.

دیوانه ات شود.

عاشق و دلباخته ات شود.

عقل اگر داند که دل در بند زلفش چون خوش است

عاقلان دیوانه گردند از پی زنجیر ما

 

فرق یک تبلیغ نویس تازه کار با تبلیغ نویس حرفه ای چیست؟

تبلیغ نویس تازه کار انتخاب می شود ولی تبلیغ نویس حرفه ای انتخاب می کند.

تبلیغ نویس تازه کار با یادگیری اصول و قواعد تبلیغ نویسی نمی تواند یک شبه تبدیل به یک تبلیغ نویس حرفه ای شود.

 

بخش رازآلود تبلیغ نویسی چیست؟

بدانید و آگاه باشید که…

CopyWriting و Copy Right دو موضوع کاملا متفاوت هستند.

خیلی از افراد با شنیدن کلمه ی کپی رایتینگ به یاد حق و حقوق و قوانین کپی رایت می افتند که هیچ به ربطی به آن ندارد.

Copy Right همان قانون کپی رایت است که در کشور ما اجرا نمی شود.

به محض شنیدن کلمه ی CopyWriting به یاد کلمه ی کپی می افتند.

بعد هم کلمه ی رایتینگ را می شنوند و پیش خودشان می گویند تو کسی هستی که نوشته های مردم را کپی می کند؟

در جواب باید گفت که کپی رایتر کسی است که می نویسد تا نوشته اش کپی گرفته شود تا به دست مردم برسد.

یعنی دقیقا بر عکس فکر می کنند.

به همین دلیل معادل تبلیغ نویسی کمی از این سوء تفاهمات می کاهد…

متاسفانه بعضی ها هم با شنیدن واژه ی تبلیغ نویسی فکر می کنند که تبلیغ دیگران را کپی می کنیم…!

در هر صورت این بخش برای مخاطبان مان به شدت رازآلود است.

تسلیت؛ بازاریابی سنتی مرده است.

با وضعیت تکنولوژی امروز، بازاریابی سنتی دیگر معنایی ندارد.

رباط گونه شده است.

توجه و احساس افراد به راحتی تغییر نمی کند.

مخاطب بین هزاران سایت، صفحات اجتماعی و… می چرخد.

هر کسی یکی مثل همه حرف جدیدی برای گفتن ندارد.

البته در نگاه مخاطبان ممکن است چنین چیزی باشد.

حتی اگر بهترین متخصص در حوزه ی کاری ات باشی اما تا زمانی که قدرت ارائه ی درستی نداشته باشی، تو هم مثل بقیه هستی و حرف جدیدی برای گفتن نداری.

واقعا تلخ است.

خیلی تلخ است که شب ها و روز ها ساعت ها زحمت بکشی ولی کسی به تو توجهی نکند.

تلخ تر از آن این است که رقیبت با اندک دانشی که دارد، با تبلیغ نویسی از تو پیشی بگیرد.

 

تبلیغ نویس شدن چه سودی دارد؟

واقعیت این است که یک تبلیغ نویس یا کپی رایتر طور دیگری به مقوله ی فروش نگاه می کند.

علاوه بر تاثیرات بزرگی که در کسب و کارمان دارد، حتی می تواند در زندگی روزه مره مان اثرگذار باشد.

چندی پیش جمله ای خوانده ام که نوشته بود:

کپی رایتر مثل یک آفتاب پرست می ماند.

باید خیلی سریع خودش را با ویژگی های محصولات مختلف تطبیق دهد.

این جمله خیلی مهم است.

چرا مهم است؟

چون قسمت مهم تبلیغ نویسی، درک طبیعت محصول است.

منظور از طبیعت محصول یا خدمات چیست؟

فرض کن می خواهی برای خودت تبلیغی بنویسی.

خودت را خیلی خوب می شناسی.

از مهارت ها و خصوصیات اخلاقی و رفتاری خودت به طور کامل آگاهی داری.

گذشته ات را به خوبی به یاد داری. داستان مخصوص خودت را داری.

ویژگی های ظاهری مخصوص خودت را داری…

در این صورت با دانستن قوانین کپی رایتینگ، خیلی راحت می توانی تبلیغ خودت را بنویسی.

حالا فرض کن که می خواهی برای فرد ناشناخته ای که ساکن اوگانداست تبلیغی بنویسی.

اگر واقعا یک تبلیغ نویس باشی، مغزت سوت می کشد.

می پرسی چرا؟

چون چیزی از آن فرد نمی دانیم.

چطور می توانی برای شخص، محصول یا خدماتی که هیچ اطلاعاتی از آن نداری، تبلیغ بنویسی؟

سوال اینجاست که چرا تبلیغ نویسی، شرلوک هلمز هر کسب و کاری است؟

به نظرم شرلوک هلمز خیلی راحت می توانست تبدیل به یک تبلیغ نویس ماهر شود.

او جستجوگر بسیار خوبی بود.

 

تعریف نکن، به نمایش بگذار.

نگاهی به این تبلیغ بیانداز:

حتی اگر تا به حال یک جمله تبلیغ هم ننوشته باشی، با دیدن این تبلیغ دقیقا احساس آن شخصیت کارتونیِ در تبلیغ را داری.

شخصیت کارتونی فردی خواب آلود است.

تیتر تبلیغ متراکم و خواندنش خسته کننده است.

طرح و نمای روزنامه هم سازگار با قواعد تبلیغ نویسی نیست.

هدف شان دقیقا القای همین حس بود که انجام شد.

نمی دانم چطور ممکن است.

هر کسی که در یک حوزه ی مشخص فعالیت می کند، می نویسد بهترین… قوی ترین و…

چنین چیزی کلا اشتباه است.

اگر کمی دقت کنی می بینی که برند های بزرگ چنین چیزی را هرگز نمی گویند.

مثلا به شرکت های خودرو سازی نگاه کن.

لامبورگینی شعارش این است که ما پر سرعت ترین هستیم.

ولوو شعارش این است که ما ایمن ترین خودرو ها را تولید می کنیم.

تویوتا بیشتر در حفظ محیط زیست مانور می دهد…

این مقاله را نیز به تو پیشنهاد می کنم که بخوانی:

اسرار تبلیغات پر سود برند های بزرگ به زبان بزرگان تبلیغ نویسی

 

تبلیغ نویسی یعنی: نگو، نشان بده.

چه چیزی را نگوییم؟

ویژگی های فنی محصول.

مواد سازنده ی آن.

روش ساخت آن.

زحمتی که بابت آن کشیدیم.

و موارد بی اهمیت دیگر.

 

چه چیزی را نشان دهیم؟

نتیجه ی بعد از استفاده از محصول یا خدمات.

به عنوان مثال، فردی که لامبورگینی می خرد چه قصدی دارد؟

می خواهد با آن سفر خانوادگی برود؟

مسلما خیر.

او عاشق سرعت است.

او عاشق ماشین اسپرت است.

در نتیجه ما میاییم به او سرعت بالا را می فروشیم.

لذت رانندگی با ماشین فوق اسپرت را به او می دهیم.

تبلیغ خودروی رولز رویس چه می گوید؟

تنها صدایی که با سرعت 60 مایل در رولز رویس می شنوید، صدای تیک تاک ساعت است.

این همان یکی از نتایج استفاده از خودروی رولز رویس است.

این تبلیغی بود که دیوید اگیلوی نوشت و توانست فروش مافوق تصوری را بسازد.

فرض کن می خواهیم تبلیغی را انجام دهیم.

قبل از شروع تبلیغ می گوییم:

مردم عزیز ما می خواهیم تبلیغ مان را پخش کنیم.

چه اتفاقی می افتد؟

مسلما همه بی توجه می شوند و راه خودشان را می گیرند و می روند.

پس چه انتظاری داری وقتی می گویی ما بهترین هستیم…؟

تصور اشتباه خیلی از افراد از کپی رایتینگ: نوشتن متون جذاب

در روز ممکن است که تبلیغات زیادی را ببینیم که خیلی جذاب هستند ولی هیچ رغبتی برای خریدن محصول ایجاد نمی کنند.

تو تبلیغ می نویسی تا محصولت به فروش برود، نه اینکه مخاطبت را جذب متن تبلیغت کنی.

لطفا اگر به تبلیغ نویس مراجعه می کنید، نگویید می خواهم برایم متون جذاب و خاص بنویسی.

بگذارید تبلیغ نویس کارش را بکند.

البته حق می دهم.

وقتی خدایی نکرده مریض می شویم، به پزشک مراجعه می کنیم.

کافیست پزشک دست به قلم شود تا ما به او بگوییم که چه نسخه ای بنویسد.

قلم تبلیغ نویس مثل شمشیر تیز و دو لبه است.

شغل تبلیغ نویسی کمی هم خطرناک است.

از آنجایی که قلم تبلیغ نویس خیلی تیز و برنده است، اگر به درستی کارش را انجام ندهد می تواند کسب و کاری را از عرش به فرش برساند.

فکرش را بکن که دکتر برایت نسخه ای کاملا اشتباه بنویسد و تو دستوراتش را انجام دهی.

ممکن است اتفاقات بدی بیافتد.

مهم ترین نکاتی که قبل از شروع کسب و کار اینترنتی باید بدانی

قبل از هر چیزی…

شاید احساس کنی که این مقاله هم مانند سایر مقالاتی که در مورد کسب و کار اینترنتی خوانده ای، تکراری و خسته کننده است.

اما واقعیت این است که مقالات و دوره هایی که دیده ای حرف بیهوده ای نزدند.

اما…

مشکل از جایی شروع می شود که ما آدم ها صبرمان را از دست داده ایم.

مشکل از جایی شروع می شود که نسبت به امور زندگی، بد بین شده ایم.

مشکل این است که کلی محتوا در مورد کسب و کار اینترنتی می خوانیم ولی دست به عمل نمی زنیم.

همه ی ما دوست داریم که ثروتمند شویم و ثروتمند بمانیم.

شاید تو هم مثل خیلی از افراد، از کار کارمندی به ستوه آمده ای.

شاید تا نیمه های شب کار کنی و بی خوابی بکشی.

تفریح و استراحتی هم نداشته باشی.

چند روز پیش اعضای یک فروشگاه زنجیره ای را دیدم که آرزوی یک خواب کافی را داشتند.

یک داستان جالبی از این فروشگاه زنجیره ای شنیدم.

می گفت:

من به عنوان پرسنل این فروشگاه، حتی نمی توانم چند ساعت کوتاه بخوابم.

به مغازه رسیدم و می خواستم از ماشینم پیاده شوم تا درب فروشگاه را باز کنم.

اما آنقدر خوابم میامد که در همان لحظه در ماشین خوابم برد.

بقیه ی داستان بماند که چرا فروشگاه در زمان مشخص باز نشده است…

از مدیر این فروشگاه زنجیره ای شنیده ام که می گفت:

من به عنوان مدیر این فروشگاه حاضرم همین الان از کارم استعفا دهم. اما راه دیگری جز این کار ندارم. هر چقدر پستم ارتقا پیدا می کند، کارم سخت تر و سخت تر می شود با اینکه حقوقم بالا تر می رود ولی با چه قیمتی می خواهم خودم را نابود کنم؟

 

می دانم افرادی که این مقاله را می خوانند شاید افرادی باشند که با چنین مشکلاتی دست و پنجه نرم می کنند.

سوال اینجاست، تا کِی می خواهی این روند را تجربه کنی؟

صبح خیلی زود از خواب نازت بیدار می شوی.

و ساعات زیادی را برای فرد دیگری کار می کنی.

وقتی از کار برگشتی واقعا خسته ای و شاید هم نای حرف زدن نداشته باشی.

دلت یک مسافرت می خواهد.

چه می دانم.

دلت خیلی چیز ها می خواهد.

خیلی چیز ها.

اما…

اما آنجایی قشنگ است که آخر شب می خواهی بخوابی ولی خوابت نمی برد.

فکرت مشغول است.

به سقف اتاقت خیره می شوی.

با خودت حرف می زنی.

با خدا حرف می زنی.

دستانت را پشت سرت می گذاری.

دوباره به سقف خیره می شوی.

کلی امید و آرزو به تو الهام می شود.

دستانت بی حس شده اند. از پشت سرت برشان می داری.

به آسمان نگاه می کنی.

به ابر و ماه می نگری.

اما…

فردا دوباره روز از نو روزی از نو.

نکند انتظار داشتی معجزه ای رخ دهد و درآنِ واحد همه چیز تغییر کند؟!

مقصر تمام این اتفاقات کسی جز خودت نیست.

تو مقصری.

مسیر رسیدن به موفقیت زمانی شکل می گیرد که شجاعت قدم گذاشتن در آن را داشته باشی.

چون شجاعت می خواهد که خلاف جهت باور عموم مردم عمل کنی.

اگر می خواهی ادامه ی این مقاله را بخوانی و کسب و کار اینترنتی موفقی داشته باشی، باید شجاعت تغییر را هم داشته باشی.

از کجا و چطور باید شروع کنی؟

قبل از هر چیزی باید روی باور هایت کار کنی.

اگر بخواهی از شرایط فعلی ات متنفر باشی یا غر بزنی به تو حق می دهم. اما…

اما راهش این نیست.

قدم اول این است که ببینی خدا چه نعمت هایی به تو داده است و قدر نعمت هایش را بدانی.

در غیر این صورت حتی خیلی ثروتمند هم شوی باز از شرایطی که داری ناراضی خواهی بود.

پس آن وقت پول و زندگی راحت هم برایت بی معناست و دلیلی ندارد که کاری را شروع کنی و مثل قبل ناراضی باشی.

شاید این جملات برای تمام افراد کلیشه ای شده باشد.

و از آنجایی که به صورت کلیشه درآمده کسی به آن اهمیت نمی دهد و قدمی برای تغییر خودش انجام نمی دهد.

اما می خواهم خوب درک کنی.

همه ی ما دیدیم وقتی یک کامپیوتر ویروسی می شود چه اتفاقی می افتد.

ممکن است خیلی کند شود.

هنگ کند.

دستورات را اشتباه انجام دهد.

یا هر چیز دیگری که فکرش را بکنی.

تا زمانی که نتوانی ویروس هایی که در ذهنت مانع بلند بینی می شوند را از بین ببری دقیقا مثل همان کامپیوتر ویروسی هستی.

 ویندوز چطوری ویروسی می شود؟

دلیلی که در اغلب موارد باعث انتقال ویروس می شود، جا به جا شدن فایل ها از فلش مموری های مختلف است.

ذهن انسان هم شبیه به همین است.

اگر هر حرفی که از هر کسی می شنوی روی تو تاثیر بگذارد دقیقا مثل قضیه ی فلش مموری است.

ذهن و روح انسان خیلی بیشتر از آن چیزی که فکرش را بکنی بلند است اما این ویروس ها نمی گذارند.

شغل دومی در کار نیست.

خیلی از افراد به کسب و کار اینترنتی به عنوان سرگرمی نگاه می کنند.

وقتی کلمه ی سایت و اینترنت به میان می آید یاد تفریح و سرگرمی هایشان می افتند و این حرف را می زنند.

اگر می خواهی در کنار کار فعلی ات، کسب و کار اینترنتی هم داشته باشی سخت در اشتباهی و نیازی نیست شروعش کنی چون مسلما محکوم به شکست خواهد بود.

ماهیت کسب و کار اینترنتی، علاقه ی توست.

علائقت را تغییر نده، آنچه که باید تغییر کند باور هایی است که مانع انجام دادن علائقت می شود.

شاید خودت تجربه کرده ای که افراد زیادی وارد کاری شده اند و بعد از مدتی به درآمد بالایی رسیدند.

بعد تو هم وارد همان کار شدی و دیدی خبری از پول نیست.

واقعیت این است که در هیچ شغلی پول نیست.

این یکی از باور هایی است که باید داشته باشی.

حتی در شغل هایی که فکر می کنی پول زیادی وجود دارد، باز هم اشتباه می کنی.

بدون تعارف به تو می گویم که اگر به کارت علاقه ای نداشته باشی، به احتمال 99 درصد کسب و کار اینترنتی ات شکست خواهد خورد.

چون اگر بخواهی بدون میل و اشتیاق کار کنی کسی به تو پول نمی دهد.

هدف از کسب و کار اینترنتی این است که کاری را انجام دهیم که از انجام دادن آن لذت می بریم و در نتیجه زندگی زیبا تری داشته باشیم.

اگر کارمند هستی، چطور باید شروع کنی؟

اگر هنوز چیزی از کسب و کار اینترنتی نمی دانی، از کار کارمند ای ات کنار نکش.

می توانی در کنار کارت، کسب و کار آنلاینت را استارت بزنی و بعد از مدتی می توانی کار کارمندی ات را رها کنی.

پس در وهله ی اول که قدمی برای کسب و کار آنلاینت بر نداشتی، پیشنهاد نمی کنم که از کارت استعفا دهی.

دنیا پول به آدم های متخصص می دهد.

به نظرم بهترین مثال، مثال پزشک عمومی و پزشک متخصص است.

چنین چیزی در کسب و کار اینترنتی خیلی روشن تر است.

پزشک عمومی کار بیش تر و درآمد خیلی کمتری دارد اما پزشک متخصص کار کمتر و درآمد خیلی بیشتری دارد.

چرا متخصص بودن این قدر مهم است؟

چون مردم دنبال افراد متخصص می گردند.

فرض کن چشمت دچار مشکل بزرگی شده است.

آیا حتی یک ثانیه هم به رفتن پیش پزشک عمومی فکر هم می کنی؟

مسلما نه.

تو دنبال فرد ماهری هستی که مشکلت را به خوبی درک کند.

هر چقدر در حوزه ی کاری ات ریز تر و متخصص تر شوی پول بیشتری هم بدست می آوری.

شاید بگویی من در کارم متخصص نیستم.

هیچ ایرادی ندارد.

در طی مسیر می توانی مهارتت را بالا ببری.

چون به کاری که می کنی علاقه داری و به خوبی می توانی رشد کنی و تبدیل به یک نخبه در حوزه ی کاری ات شوی.

 

خاص بودن؛ مسئله این است.

قطعا در حوزه ای که فعالیت می کنی، هزاران نفر دیگر در حال فعالیت هستند.

اینکه بخواهی مثل آن ها باشی پس فرقی با رقیبانت نداری.

یادت باشد که مخاطبت خیلی باهوش است.

حتی اگر آدم احمقی هم باشد باز هم نسبت به این امور خیلی باهوش است.

فکر کن که 100 نفر در روپایی زدن و حرکات نمایشی با توپ خیلی ماهر هستند.

همه ی آن ها حرکاتی که همیشه در ویدئو ها می بینیم را اجرا می کنند و خیلی یکنواخت شده است.

اما یک نفر چند حرکت جدیدی را به نمایش می گذارد.

اگر بخواهیم برای این 100 نفر داوری کنیم، آن کسی که حرکات جدیدی را به نمایش گذاشت برنده است.

طبق قوانینی که آن ها دارند، کپی کردن حرکات هیچ امتیازی ندارد، حتی اگر به بهترین شکل آن را اجرا کنند.

پس یادت باشد که باید حرف جدیدی برای گفتن داشته باشی.

و یادت باشد که باید جزو یک درصد برتر حوزه ی کاری ات باشی.

و این کار سختی نیست و در طی مسیر می توانی به آن دست پیدا کنی.

فرق سایت با شبکه های اجتماعی چیست؟

سایت مثل یک سالن بدن سازی است اما شبکه های اجتماعی مثل اینستاگرام و تلگرام مثل دمبل خانگی هستند.

اینستاگرام یا هر شبکه ی اجتماعی دیگری جای بنا کردن کسب و کار نیست.

چرا شبکه ی اجتماعی مکان مناسبی برای بنا کردن کسب و کارمان نیست؟

  1. شبکه های اجتماعی هر لحظه امکان دارد فیلتر شود.
  2. پلتفرم مناسبی نیست و به خوبی نمی شود کار کرد و خیلی محدود است.

خودت به خوبی می دانی که شبکه های اجتماعی خیلی تق و لق است.

فیسبوک فیلتر شد، توییتر فیلتر شد، وایبر فیلتر شد، تلگرام فیلتر شد، اینستاگرام برای مدتی فیلتر شد ولی دوباره رفع فیلتر شد.

کاملا واضح است…

امکاناتی که یک سایت دارد خیلی زیاد است اما در شبکه ی اجتماعی مثل اینستاگرام کاری جز پست گذاشتن های خشک و خالی نمی توان کرد.

نیازی نیست کار طراحی سایتت را به شرکت های طراحی سایت بدهی و میلیون ها تومان برایش هزینه کنی.

کافی است ساخت سایت با سیستمی مثل وردپرس را در چند دقیقه یاد بگیری و سایتت را راه اندازی کنی.

هزینه ی زیادی هم ندارد. با هزینه ی کم، بهترین سایت را خواهی داشت.

البته فعالیت شبکه ی اجتماعی در کنار سایت می تواند اثرگذار باشد.

کامنت منفی بیشتر = رشد بیشتر

نگاهی به حواشی و طرفداران افراد و برند های محبوب بیانداز.

پروفسور سمیعی، کریستیانو رونالدو، لیونل مسی، اپل، سامسونگ، بنز، بی ام دبلیو، لئوناردو دکاپریو، نوید محمدزاده، شهاب حسینی، نایک، آدیداس…

با وجود اینکه افراد موفقی هستند باز هم بازخورد های به شدت منفی دارند.

فرض کن تو یکی از بزرگ ترین پیانیست های دنیا هستی.

بعد از اینکه پیانو زدنت به اتمام رسید، همه ی افراد در سالن برایت بلند شوند و دست بزنند.

ناگهان فردی به تو بخندد و بگوید: کلا فالش اجرا کردی و کاملا خارج از ریتم بود.

فکر نکنم اهمیتی به او بدهی.

یا فرض کن تو یک فوق پروفسور هستی.

در خیابان راه می روی و ناگهان کسی به تو می گوید تو معتاد هستی. تو آدم کلاهبرداری هستی. تو هیچی نیستی…

چه حرکتی از خودت نشان می دهی؟

آیا مدارک علمی ات را از کیفت در میاوری و به او نشان می دهی و می گویی بفرما:

این مدرک لیسانس، این مدرک فوق لیسانس، این مدرک دکترا، این مدرک پروفسورا و این مدرک فوق پروفسورا و این هم تندیس موفقیت در مهم ترین عمل جراحی جهان.

واقعا خنده دار است که بخواهیم خودمان را برای چنین افرادی اثبات کنیم و ذهن مان را درگیر کنیم.

پس وقت ارزشمندت را صرف پاسخ دادن به آن ها نکن.

پیچ بسیار تند

جاده ی چالوس هر سال تعداد زیادی تلفات می دهد.

دلیلش هم مشخص است.

چون یکی از خطرناک ترین جاده های ایران است.

جاده ای است باریک با پیچ و خم های تند و خطرناک.

واقعیت تلخ این است که چنین پیچ های خطرناکی در کسب و کار اینترنتی نیز وجود دارد.

اگر حواست به پیچ و خم کسب و کار آنلاینت نباشد، ممکن است کسب و کاری که راه انداختی برای همیشه به فراموشی سپرده شود.

اما پیچ جاده با پیچ کسب و کار اینترنتی تفاوتی دارد.

تفاوتش این است که اگر حواست به پیچ و خم جاده ای مثل جاده ی چالوس نباشد ممکن است بمیری ولی در کسب و کار اینترنتی، آن خودِ کسب و کار است که می میرد نه تو.

می دانم که مشتاقی بدانی که این پیچ دقیقا کجاست؟ (منظورم پیچ و خم جاده است نه پیچی که به در و دیوار کوبیده می شود.)

دقیق نمی توان گفت.

اما در اواسط کارت آشکار می شود.

چند ماهی می گذرد که می بینی هیچ نتیجه ای از کارت نگرفته ای.

نا امید می شوی.

شاید هم افسرده شوی.

خسته شوی.

بنشینی گوشه ی دیوار و زانوی غم بغل بگیری.

می روی دنبال آموزش های سریع کسب درآمد از اینترنت.

و کم کم از نا کجا آباد سر در میاوری.

این همان پیچی است که ممکن است با آن مواجه شوی.

پس زمانی که در میان راهت نتیجه ای از کارت نگرفتی و احساس نا امیدی کردی، این دقیقا همان جایی است که باید سخت تر کار کنی.

اما تو به کارت علاقه داری و از این مسیر لذت می بری و نیازی نیست که به مقصد فکر کنی حتی اگر درآمدی هم نداشته باشی.

اما قسمت زیبای کار این است که می توانی آزادی مالی، زمانی و مکانی داشته باشی.

 

راز هایی از ذهن انسان در تبلیغ نویسی و تکنیک های تاثیرگذاری

نگاهی به عملکرد مغز انسان در خرید

اولین قدم در کپی رایتینگ، نوشتن تیتری است که توجه هر کسی را به خودش جلب کند طوری که اگر ادامه اش را نخواند، شب خوابش نبرد. در غیر این صورت باید بیشتر روی تیتری که می نویسی کار کنی تا مخاطب با خواندنش شب خوابش نبرد.

قبل از شروع کار باید درک درستی نسبت به نیمکره های مغز انسان داشته باشی.

اگر بخواهم مخاطبت را انسان در نظر بگیرم، حتما مغزی با دو نیمکره ی چپ و راست دارد.

البته تا به الان آناتومی مغز موجوداتی را که دیدم نیمکره های چپ و راست را داشتند!

این دو نیمکره، با هم تعامل دارند.

ارتباط بین نیمکره ها به عهده ی جسم پینه ای است.

بیشتر از این بحث علمی نخواهیم کرد، چون بیشتر مربوط به بحث زیست شناسی است نه تبلیغ نویسی!

سمت راست مغز انسان مکانی است برای:

  • هنر
  • علایق
  • هوس
  • تخیل
  • عواطف
  • خلاقیت

و سمت چپ مغز، جایی است برای:

  • مدرک
  • سند
  • منطق
  • حقیقت
  • نظم و برنامه ریزی

اگر یکی از نیمکره ها را هدف بگیری و نیمکره ی دیگر را نادیده بگیری، اتفاقی نخواهد افتاد.

در این صورت، مخاطبت دچار شک و دو دلی می شود و خریدی اتفاق نخواهد افتاد.

بگذار برایت مثالی بزنم تا در ذهنت ماندگار شود.

مغز را یک زوج در نظر بگیر.

آقا و خانم.

اگر یکی از آن ها مایل به خرید نباشد، آن یکی هم از ادامه ی خرید بی میل می شود.

در نتیجه، هدف گیری هر دو نیمکره ضروری است.

ممکن است برایت جای سوال باشد که آیا یکی از این دو نیمکره ها، اهمیت بالاتری دارد؟

جواب: بله.

نیمکره ی راست را خانم و نیمکره ی چپ را آقا در نظر بگیر.

اگر خانم مشتاق به خرید باشد، به احتمال زیاد آن آقا هم سعی می کند که او را همراهی کند و خریدی را انجام دهد.

پس نیمکره ی راست، یعنی جایی که عواطف و احساسات درگیر هستند، تاثیر بیشتری در انجام شدن خرید دارد.

حتی افراد به شدت منطقی هم از روی احساس و علاقه تصمیم به خرید می گیرند.

قدرتی که نیمکره ی سمت راست مغز دارد به مراتب بالاتر از سمت چپ آن است.

 

گاهی اوقات پیش میاید که محصول خیلی خوبی وجود دارد ولی نیمکره های مغز تسلیم به خرید نمی شوند.

می دانم که تجربه ی برخورد با چنین محصولاتی را داشته ای.

محصولاتی که از هر نظر برایت تازه و جالب هستند.

اما به علت اینکه نمی تواند با مخاطب ارتباط بر قرار کند، ممکن است باعث بی میلی مخاطب شود و کسی ترغیب به خرید آن محصول نشود.

صرفا بیان ویژگی های فنی کمکی به فروش محصول نمی کند

تجربه به تبلیغ نویسان نشان داد که مخاطب آن چیزی را می خواهد که بعد از استفاده از آن محصول نسیب اش می شود نه خود آن محصول.

بگذار واضح تر توضیح دهم.

تو یک کرم دست و صورت با ویژگی های منحصر به فردی اختراع کرده ای که نمونه ای از آن در بازار وجود ندارد.

آیا می توانی این چنین توصیفش کنی تا مخاطب مست و دیوانه ی محصولت شود؟

این کرم از ترکیبات سوکرالفیلت و پانتول بی 5 ساخته شده که ویتامین E در آن ایفای نقش می کند.

شاید بگویی به هر حال نیاز است که به مخاطب اطلاعات بدهیم.

درست است. اما نه هر اطلاعاتی.

ببین مخاطبت چه چیزی می خواهد.

آیا مخاطبت ترکیب سوکرافیلت و پانتول بی 5 + ویتامین E می خواهد یا یک پوست صاف و روشن و جذاب؟

 

به عنوان مثال، شوینده ای برای فروش داریم.

به مخاطبی که در صنایع کار می کند و مشکل شستن دست با بنزین یا تاید را دارد کمک می کند تا علاوه بر اینکه از بنزین یا تاید استفاده نکند، پوست دستش هم سالم تر شود.

مخاطب چه نیازی به ترکیبات آن دارد؟

آن شخصی که شستن دستانش با بنزین آزارش می دهد فقط می خواهد رنجش را پایان دهد.

او علاوه بر اینکه با آن محصول می تواند رنجش را پایان دهد می تواند به لذتی هم دست پیدا کند.

لذت رسیدن به دستانی بهتر که آن محصول برایش فراهم می کند.

 

 

 

تایید اجتماعی: پر سرعت، قدرتمند و ایمن..!

یکی از مواردی که می دانم خودت به خوبی لمسش کرده ای، تایید اجتماعی است.

مطمئنم برای خرید محصولی به فروشگاه های اینترنتی مثل دیجی کالا سر زده ای.

فرض کن می خواهی لپ تاپی بخری.

به مشخصات و نکات فنی نگاهی می اندازی.

با بودجه ی ای که داری می خواهی یک لپ تاپ مناسب برای خودت بخری.

بین چند لپ تاپ مانده ای که کدام را انتخاب کنی.

نگاهی به نظرات می اندازی.

می بینی که یکی از لپ تاپ ها نظرات راضی زیادی دارد و خیلی از آن تعریف می کنند.

در اینجا همه چیز برایت روشن می شود که آن لپ تاپ، خیلی خوب است.

نظرات مشتریان راضی باعث می شود که مخاطب سریع تر تصمیم بگیرد.

از آنجایی که انسان ها از تصمیم گرفتن می ترسند و سعی می کنند که مسئولیت آن را به دوش نکشند، سراغ افرادی که از آن محصول استفاده کرده اند می روند تا خیال شان راحت شود.

 

به کار گرفتن حواس انسان مثل لمس کردن، چشیدن، شنیدن، بوییدن…

بگذار چند مثال برایت بزنم.

لمس کردن: این صندلی چرمی خیلی نرم است. طوری که احساس می کنی روی صندلی یک ماشین گران قیمت نشسته ای.

چشیدن: تا به حال لذت خوردن گوجه های قرمز و تازه چیده شده را چشیده ای؟

شنیدن: با این هدفون احساس می کنی که دقیقا وسط یک کنسرت نشسته ای.

بوییدن: هر صبح که از خواب بیدار می شوی، با بوی عطر این قهوه، صبحت را بی نهایت عالی شروع می کنی.

 

سوال هایی بپرس که جوابش فقط یک “بله” است.

از این تکنیک باید در همان ابتدای کار استفاده کنی.

وقتی ذهن مخاطب را به جواب های بله عادت می دهی، جواب بله دادن به پیشنهاد خرید برایش خیلی راحت تر می شود و نسبت به آن مقاومت کمتری نشان می دهد.

 

تاثیر ناخودآگاه بر خواننده به طور نامحسوس

با استفاده از این دو نوع جمله در متن ات خیلی پنهانی می توانی تاثیر زیادی بر روی خواننده بگذاری.

  1. من به تو نمی گویم که ———- ، چون تو ———-.

مثل: من به تو نمی گویم که همین امروز کتابم را بخر، چون تو امشب می توانی تمام کتاب هایم را با نصف قیمت بخری.

  1. احتمالا می دانی که ———- ، زمانی که احساس می کنی ———-.

مثل: احتمالا می دانی که چقدر عالی است، زمانی که احساس می کنی بعد از خواندن کتاب ریاضی من در درس ریاضی واقعا استاد شدی.

 

استفاده از زبان مثبت (تمرکز روی نتایج مثبت)

ذهن انسان خیلی راحت تر روی زبان مثبت تمرکز می کند تا زبان منفی.

یا بهتر بگویم، روی نتایج و اتفاقات مثبت و خوشایند تمرکز کن.

احساس می کنم هنوز به خوبی منظورم را به تو نرساندم.

بگذار برایت مثالی بزنم.

“از دست دادن وزن” یک نوع فاز منفی دارد.

ولی “سالم تر بودن و فعال تر بودن” فاز مثبتی دارد.

وقتی فاز منفی داشته باشی، به مخاطبت استرس وارد می کنی و در نهایت قدرت تصمیم گیری اش کمتر و کمتر می شود.

در نتیجه به جای آن می توانی به نکات مثبت کار تشویقش کنی.

در اینجا تعدادی از کلماتی را نوشتم که می تواند احساس مثبت و انگیزه را در مخاطبت بیدار کند:

  • لذت
  • شدید
  • پرطرفدار
  • فراموش نشدنی
  • بی نظیر
  • صعود
  • مهیج
  • قوی
  • جالب
  • با شکوه
  • الهام بخش
  • قهرمان
  • خیره کننده
  • شاهکار
  • غیر قابل باور
  • منحصر به فرد
  • حماسه
  • عشق

خوشحالم که تا انتهای این مقاله همراهم بودی. از تو می خواهم که نظرت را در مورد این مقاله برایم بنویسی.